« 8 / 72 » الحكاية « 1 » : همچنان خدمت « 4 » خاتون آخرت ولية اللّه فى الارض ، عالمهء عارفهء خوشلقاى قونوى « 2 » رحمها اللّه كه در « 5 » شهر توقات خليفه بوذ و اكابر آن نواحى مريد او بوذند « 3 » چنان روايت كرد كه خدمت يار ربّانى ملك الفضلاء ، قدوة المفسّرين ناصر الدين واعظ ولد مولانا ركن الدين ارموى الولدى القونوى مدّتى در توقات مسافر من « 6 » شذه بوذ « 7 » و از لطافت تذكير و تقرير خوذ اهالىء شهر را ربوذهء « 11 » خويش كرده ، همانا كه روزى در حقّ چلبى عارف چيزكى گفت و من معارضه كرده او را « 8 » قوى رنجانيذم ؛ فى الحال از سر انفعال برخاست و از توقات به نكيسار سفر كرده همان جمعهء اول زخم خورده رنجور بازآمذ و تمامت اكابر و اصحاب به عيادت واعظ جمع آمذه بوذند تا سبب رنجورى او را دريابند و تشخيص مرض كرده مداوات كنند ؛ فرموذ كه چون به نكيسار رسيذم و روز جمعهء اوّل بر بالاى منبر برآمذه در وعظ گرم شذه بوذم و از خلق غريوى برخاسته بوذ ؛ ديذم كه حضرت چلبى عارف بر اسبى كميت سوار گشته نيزهء در دست گرفته از در مسجد درآمذ و تا پيش منبر برآمذه مرا بذآن نيزه بر پهلوى چب يكبار بزذ و ناپديذ شذ « 16 » و من دم بسته گشته « 18 » چنان جريح و خسته از منبر فروذ افتاذم و بىخوذ گشتم ؛ همانا كه جماعت مرا برگرفته « 17 » به خانه آوردند از آن هيبت مجروح روح گشته رنجور شذم و بهر حالى كه بوذ
هامش
( 8 / 72 )Z263 بB242 آK375622 ،II , H؛ 392 ،II , T( 1 ) الحكايةZK: -B( 4 ) خدمتZ: -BK( 2 ) قووى ؟ ؟ ؟ ؟ZK: -B( 5 ) درBK: -Z( 3 ) بوذندZK: بودB( 6 ) منZK: -B( 7 ) بوذZK: -B( 11 ) [ سطر 6 - 7 ] شهر را ربوذهءZK: شهر ربوذB( 8 ) او راBK: اوZ( 16 ) و ناپديذ شذZK: -B( 18 ) كشتهZK: -B( 17 ) بر كرفتهZK: در كرفتهB