تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 926

مساهمون:

ص٩٢٦
ما درويشانيم نظر ما به ارادت حقّ است تا كرا خواهذ و مملكت خوذ را به كه تفويض كنذ ما بجانب اوئيم و او را مىخواهيم

شعر ( رمل )

چون قضاى حق رضاى بنده شذ * حكمِ او را بندهء خواهنده شذ « 4 »
و الحالة هذه حق تعالى شما را نمىخواهذ و خواهان لشكر مغولست « 5 » و مملكت را از دست سلجوقيان بستذه به چنگيزخانيان سپرد
وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ
( 2 / 248 ) ؛ ما نيز همان مىخواهيم كه حق مىخواهذ و اولاد قرمان مع هذا كه محبّ مخلص و مريد بوذند مىرنجيذند و از حضرت چلبى احتياط مىكردند و درين « 9 » مدّت قلعهء قونيه را بشخصى أعور قلچى بهاذر نام سپرده بوذند و آن دزد دار را « 10 » دزدار كرده با مقدار صذ سپاهى ترك بىحفاظ محافظت قلعه مىكردند ؛ اتّفاق چنان افتاذ كه روزى حضرت چلبى با جماعت اصحاب از در قلعهء دروازهء سلطان مىگذشتند ؛ بهاذر سگ‌نژاذ برسيذه فرموذ كه ياران را رنجانيذند و بر كفل اسب چلبى هم تازيانهء فروكوفتند ؛ به طرف مدرسهء مبارك مراجعت نموذه نه چنان منفعل و منقبض شذ كه در بيان آيذ ؛ بعد از ساعتى بهاذر را قولنج ناف ظاهر گشته بر سر خاك مىغلطيذ « 17 » و فرياذها مىكرد « 18 » ؛ چندانك معجون و ترياق مىداذند ، آن وجع ساكن نمىشذ ؛ بعد از سوم روز در آن سوز و فروز كه بوذ
هامش
( 5 ) مغولBK: مغلZ( 9 ) درينBK: در آنZ( 10 ) آن ذرد دار راK: دزد آن دار راBدزدار راZ( 17 ) غلطيذBK: غلتيذZ( 18 ) مىكردZB: كردK( 4 ) چون . . . خواهنده شذ :NM، ج 3 ، ص 109 / 1906 ؛AM، ص 243 / 10 .