تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 925

مساهمون:

ص٩٢٥
نموذه بانواع بندگيها كرد ؛ همانا كه فرزند خوذ سليمان شاه را از سراى خوذ خوانده به حضرت چلبى پيش‌كشى كرده « 2 » مريد ساخت ؛ چلبى كمرى نادر در ميان سليمان شاه بسته روانه كردند ، چلبى محمد بگ سر نهاذه از كيفيّت عاقبت حال و مال آن فرزند سؤال كرده « 4 » ، فرموذ كه بعد از شما خرابى اين « 5 » ولايت و تفرقهء جمعيت اين « 6 » جماعت در قدم او خواهذ بوذن ؛ و عاقبت‌الامر او را درين درياچه انداخته نيست كنند ؛ پذر بيچاره گريان گشته تمامت حاضران گريستند ؛ فرموذ كه دريغا اين پسر خيره‌سر اصلا در سر اقبالى ندارذ و هيچ نوع سرى و سرورى را « 9 » لايق نيست

شعر ( رمل )

اى بسا مهتربَچه كز شور و شر * شذ ز فعلِ زشتِ خوذ ننگِ پذر « 11 »
همچنان شذ كه فرموذه بوذ و در ايّام دولت تمورتاش « 12 » بگشهرى را فتح كرده شهر را تاراج كردند و بعد از چند روز در همان درياچه سليمان شاه را تاسانيذند و آن مملكت يباب شذ « 8 / 70 » همچنان در زمان قرمان كه شهر قونيه در دست ايشان بوذ و بسبب آنك حضرت چلبى خواهان لشكر مغول بوذ آن جماعت ملول مىشذند و دم بدم اعتراض مىكردند كه ما را كه « 17 » همسايه‌ايم و محبّان حضرت نمىخواهى و مغول بيگانه را البتّه خواهانى ؛ جواب مىفرموذ كه
هامش
( 8 / 70 )Z262 بB241 بK373620 ،II , H؛ 390 ،II , T( 2 ) كردهBK: كردZ( 4 ) كردهZ: كردBK( 5 ) اينZK: آنB( 6 ) اينZK: آنB( 9 ) سرورى راZB: سرورىK( 12 ) تاشZK: -B( 17 ) ما را كهZK: ما راB( 11 ) اى بسا . . . پذر :NM، ج 6 ، ص 286 / 285 ؛AM، ص 557 / 5 .