تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 923

مساهمون:

ص٩٢٣
روضه « 1 » را گشاذه آن تابوت را بر سر نردبان تربه مىنهند و از آن چهار « 2 » يكى به امامت پيش مىروذ تا نماز جنازه كنذ ؛ بنده ازيشان سؤال مىكنم كه اين « 3 » تابوت از آن كيست ؟ مىگويند از آن ابراهيم خليل است ؛ همانا كه از حضرت جليل اشارت آمذ « 4 » كه او را درين حضرت دفن مىكنيم ؛ چون از نماز فارغ مىشويم مذكور را در زير رحل مثنوى دفن مىكنند و بيرون مىآيند و اين بندهء بيچاره از آن هيبت بيذار گشته نعره‌ها مىزنم و شورها مىكنم و وضو ساخته در حضرت تربه به نماز و نياز مشغول مىشوم ؛ همچنان نماز صبح را « 8 » گزارده بعد از تلاوت مثنوى معنوى بيرون مىآيم تا به دست‌بوس و سجدهء عاشقانهء چلبى مشرّف شوم ، از دور بانگ مىزنذ كه هى خواجه عطّار ! ابراهيم خليلت را ديذى كه كجا « 10 » نهاذند ؟ تا معلوم كنى كه تمامت ارواح پاك از زيارت و آمذ شذ اين حضرت خالى نيستند و تردّد غيبيان لا ينقطع است ؛ چنانك فرموذ

شعر ( هزج )

هر روزِ من آذينه وين خطبهء من دايم « 14 » * وين منبرِ من عالى مقصورهء من مَردى چون پايهء اين منبر « 16 » خالى شوذ از مردم * ارواح و « 17 » ملك آرند از غيب ره آوردى
فى الحال بندهء مخلص سر نهاذه مستغفر گشتم تا از خدمت آن حضرت
هامش
( 1 ) روضه راBK: روضهZ( 2 ) چهارBK: -Z( 3 ) اينZK: آنB( 4 ) آمذ كهBK: آمذZ( 8 ) صبح راBK: صبحZ( 10 ) كجاZK: + دفنB( 14 ) من دايمZK: دايمB( 16 ) منبرZK: مردم ( ! )B( 17 ) وZK: -B