تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 922

مساهمون:

ص٩٢٢

شعر ( رمل )

پيشِ مردان با ادب باش اى پسر * پا منه گستاخ ور نى رفت سر
اشارت فرموذه دفنش كردند « 8 / 67 » الحكاية « 4 » : همچنان بندهء خاكى روزى در بندگى چلبى بر در تربهء مقدّس با جمع ياران ايستاذه بوذيم ؛ از ناگاه درويشى صوفى شكل « 6 » به زيارت تربه آمذ ؛ حضرت چلبى ازو پرسيذ كه « 7 » از كجائى و از كجا مىآئى ؟ گفت : از ملك شام ، بعشق مولاناى روم آمذم تا بر خاك او روم را ماليذه زيارت او را در يابم و چندين سال در قدس مبارك مجاور بوذم و خدمت حضرت خليل الرحمن مىكردم و در عظمت آن ديار و رغبات آن مزار از حدّ - بيرون گفتار گفت ؛ همانا كه مجموع اصحاب در آن باب بابها خواندند و در اشتياق آن ولايت شغفى عظيم نموذند ؛ عليها آن شب درويش را به جماعت‌خانه « 12 » برده مهمانى كردند ؛ در ضمير بندهء فقير خيال مقام خليل الرحمن « 13 » صلوات اللّه عليه و سلامه نه چنان حقيقتى « 14 » بست و تشوّق آن ديار « 11 » غالب شذ كه توان گفت ؛ همان شب بندهء مخلص در خواب مىبينم « 15 » كه در حظيرهء تربه را جماعتى مىكوبند و مجال درآمذن « 16 » مىخواهند ؛ بادب تمام بنده در را مىگشايم مىبينم كه چهار جوان گبز تابوتى را بر دوش گرفته در مىآيند و من بنده پيش پيش مىروم و در
هامش
( 8 / 67 )Z261 بB240 بK371618 ،II , H؛ 386 ،II , T( 4 ) الحكايةZ: -BK( 6 ) شكلZK: -B( 7 ) كهZK: -B( 12 ) به جماعت‌خانهZB: در جماعت‌خانهK( 13 ) الرحمنZ: -BK( 14 ) حقيقتىZK: حقيقىB( 11 ) آن ديارZ: آن چنانK - B( 15 ) مىبينمZB: ديدم . ( 16 ) درآمذنZ: در در آمدنBK
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 922 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي