عمرى كه بيامذ و بخواهذ رفتن * ضايع مكنش « 1 » كه ميهمانيست عزيز
و باز اين رباعى را گفت :
شعر ( رباعى )
بر درگهِ او تنگمجاليست جهان * انموذجِ حالى و محاليست جهان
بيذارى كس درين جهان ممكن نيست * درياب كه خوابى و خياليست « 5 » جهان
« 8 / 66 » همچنان ولية اللّه فى الارض كريمه خاتون بنت شيخ محمّد خادم رحمهما اللّه چنان حكايت كرد كه شخصى اخى پولاذ نام از ولايت اوج مسافر حضرت تربه شذه بوذ ؛ مىخواست كه چراغ و اجازت ستذه « 9 » در ولايت ولد آيدين مقام سازذ و آئين سماع پيذا كنذ ، مگر روزى در بندگى حضرت عارف گستاخى كرده بىادبانه سخنى گفت و ازو حضرت چلبى رنجيذه هيچ نفرموذ ؛ همانا كه آن شخص على الصباح به حضرت تربهء مبارك درآمذه من بيچاره در روضهء حضرت « 13 » چلبى حسام الدين مراقب نشسته بوذم ؛ ديذم كه آن درويش بىسر طواف تربه مىكرد ؛ همچنان بيرون آمذ و به طرف شهر روانه شذ ؛ همان ساعت شحنهء شهر بر در سوق الخيل بذو رسيذه « 15 » در حال كشتندش ؛ ديذم كه حضرت چلبى به تربت مقدّس درآمذه به من مىگويذ كه آن شخص را كه صباح بىسر ديذه بوذى همين دم بىسر شذ و با من هنوز در حكايت بوذ كه خبر رسيذ كه قرمانيان اخى پولاذ را شهيد كردند
هامش
( 8 / 66 )Z261 بB240 بK370617 ،II , H؛ 385 ،II , T( 1 )bمكنشZK: مكنيشB( 5 )bخوابى و خياليستZK: خوبىء خاليستB( 9 ) ستذهZK: -B( 13 ) حضرتBK: -Z( 15 ) بذو رسيذهZK: -B