تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 920

مساهمون:

ص٩٢٠
گشته درون مبارك چلبى از وى رنجيذ « 1 » ؛ همان بوذ كه آن شب از كنار دستار مبارك خوذ مقدار چشم‌بندى دريذه بوى داذ ؛ آن خاتون گفت : چه مىفرمائى چه كنم ؟ فرموذ كه مىبايذ مردن ؛ لابها كرد و بسى « 4 » مسكنت نموذ ، ممكن نشذ ؛ دوم « 3 » شب غلامانش فرصت يافته او « 5 » را شهيد كردند و آن شاش پاره را همچنان بر روى او نقاب بسته بوذند و بذآن دفنش كردند الى رحمة اللّه تعالى و آن روز از سر سوز حضرت چلبى پيروز همين رباعى را گفت :

شعر ( رباعى )

هر كُرته كه دستِ صبر چالاكش كرد * از ماتمِ او پنجهء غم چاكش كرد دى روى وى آبِ روى آتش مىبرد * امروز كنون باذِ اجل خاكش كرد
و قرب چهل روز عزاى او داشته « 13 » رحمتها فرموذ و گفت :

شعر ( رباعى )

غافل منشين كه اين « 15 » زمانيست عزيز * هر دم كه برآيذ از تو جانيست عزيز
هامش
( 1 ) رنحيذZB: رنجيذهK( 4 ) بسىZK: روشىB( 3 ) دومZK: دوB( 5 ) اوZK: همچنانB( 13 ) او داشتهZB: او را كرفتهK( 15 ) اينZK: آنB