تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 918

مساهمون:

ص٩١٨
برخاست و روان شذ و همچنان تمامت « 1 » اصحاب بكرّات به عيادت چلبى جلال الدين مىرفتند و اكابر شهر تردّد « 2 » مىنموذند و حضرت چلبى اصلا يك روز مذكور را به ياذ نياورد و عيادت نفرموذ ؛ خدمت جلال الدين ولد مدرّس چلبى شمس الدين را قاصد فرستاذه لطيفهء گفت كه مرا رنجور كردى و حمّال عارضهء جمال خوذ گردانيذى و فارغ گشته به عيادت نيز نمىآئى حسبة للّه تعالى حسنهء بكن ، برخيز و بيا و بر سر بالين اين بندهء مسكين بنشين تا علّت اين علّت از من زائل گردذ و صحّت زائل حاصل شوذ و اين بيت را گفت

شعر ( رمل )

تو شفائى چو بيائى خوش و ره « 9 » بنمائى * سپه رنج بگريزند و نمايند قفا
همانا كه برخاست و به عيادت آن بزرگ دين رفته ساعتى بر بالينش بنشست و فرموذ كه شما را نيز تمامست ؛ آن بوذ كه شفاى عاجل يافته سوم روز بحمّام رفته به زيارت حضرت مشرّف گشت « 8 / 64 » همچنان منقولست كه يكى از اكابر زمان در حقّ چلبى صاحب انكار بوذ و دايما اعتراض مىنموذ و بعلّت اغراض شوم اعراض مىكرد كه اين حركات رندانه و اباحت و لا ابالى نيكو نيست و درين بساط ، غير « 15 » از سر انبساط ، پا دراز كردن نامباركست ؛ از ناگاه در مجمعى مقابل حضرت چلبى افتاذه « 16 » در اثناى سخن فرموذ كه درويشى پيوسته در ميان چهار سوى بازار پاىها دراز كردى و به فراغت تمام بخفتى ؛ همچنان عارفى بر وى بگذشت « 18 » و برو راه بريذ كه چگونه درويشى كه پاىها دراز كردهء و بىخبرانه در خواب
هامش
( 8 / 64 )Z214 بB240 آK368615 ،II , H؛ 383 ،II , T( 1 ) تمامتZK: -B( 2 ) ترددZB: ترددK( 9 )aورهBK: روZ( 15 ) غيرBK: غبرZ( 16 ) افتاذهZB: افتادK( 18 ) بكذشتZB: كذشتK