تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 904

مساهمون:

ص٩٠٤
آوردن اگر چنانك براى عيسى نفسى خيارى چند پيذا كنذ عجيب و غريب نباشذ ؛ فى الحال سر نهاذه استغفار « 2 » كرد ؛ بعد از آنك حضرت چلبى روانه شذ « 3 » ، ديذند كه بوستان هنوز گل نكرده بوذ ؛ بعد از ماهى تروندهء بوستان بظهور آمذ

شعر ( رمل )

هرچه خواهند « 6 » اوليا آن مىشوذ * جمله اشيا بنده فرمان مىشوذ
« 8 / 50 » الحكاية « 7 » : همچنان خدمت مرحوم امير نجم الدين دزدار گواله رحمه اللّه روايت كرد كه روزى حضرت چلبى بدير افلاطون حكيم آمذه بوذ ، ما را خبر كردند ؛ با چهل پنجاه كس از قلعه فروآمذه « 10 » سه شبانروزى در آن دير كشيشان او به عشرت مشغول شذ و مرا در ضمير گذشت كه درين ايّام عزيز كه دههء ذىالحجّه است تا اين غايت مشغول شذن خصوصا در صحبت اين راهبان چندانى نيست ؛ فى الحال نعرهء بر من زذ و گفت :

شعر ( رباعى )

در راهِ خذا تصرّف انباز مكن * در عيبِ كسان دو ديذه را باز مكن سرِّ دلِ هر بنده خذا مىدانذ * در خوذ بنگر فضولى آغاز مكن
و از دست مبارك خوذ به حدّت عظيم جام را بر فرش رخام چنان زذ كه از آن هيبت همگان بيخوذ شذيم ، و آن قدح همچنان مالامال
هامش
( 8 / 50 )Z256 بB236 بK358604 ،II , H؛ 367 ،II , T( 2 ) استغفارZK: استعدادB( 3 ) شذZK: شذندB( 6 )aخواهندZK: جويدB( 7 ) الحكايةZ: -BK( 10 ) [ سطر 9 - 10 ] فروآمذهZK: فرود آمذهB