« 8 / 49 » الحكاية : همچنان « 1 » يار عزيز ، شيخ كريم الدين قلعه كه از مقرّبان امير نجم الدين « 2 » دزدار بوذ رحمه اللّه روايت كرد كه سالى خدمت « 3 » امير نجم الدين بوستانى نيكو ساخته بوذ و به نوى بوستان را خوابانيذه بوذند ؛ از ناگاه حضرت چلبى عارف به بوستان ما « 4 » تشريف حضور ارزانى فرموذ ؛ همانا كه نجم الدين دزدار و امراى او از قلعهء گواله فرودويذند ؛ حضرت چلبى « 6 » را دريافته سر نهاذند ؛ بعد از آنك صحبت عظيم كردند ، فرموذ كه كريم الدين ، ازين بوستان نو چند خيارى تبرّك نيارى « 7 » براى ياران ؟ گفتم : خذاوندگار بر ديذه « 8 » بندگيها كنم ، امّا هنوز ديروز خوابانيذهاند ، مگر بعد از ماهى خيارى ترونده دست دهذ ؛ فرموذ كه بسيار مگو ! برو بياور ! گفت : من نيز آهسته بيرون آمذم و به بوستان درآمذم ؛ مىبينم كه در يكتنهء چهار خيار نازك لطيف موجود گشته است ؛ فى الحال سر نهاذم و هر چهار را بريذه به حضرت چلبى آوردم ؛ اكابر حاضر « 13 » سر نهاذه متعجّب گشتند ؛ حضرت چلبى فرموذ كه اين « 14 » خيارهاى كوچك چندانى نيست ؛ از آن خيارهاى تخمدار زرد گشته بياور كه مرا با تخم آن كارهاست ؛ باز بيرون آمذم و در تختهاى بوستان طلب مىكردم ؛ همانا كه دو تا خيار سطبر تخمدار يافته به حضرت چلبى آوردم ؛ تبسّمى كرده فرموذ كه اين خيارها از همّت « 17 » كريم الدين ما رست و الّا چه جاى خيارست ؛ چه حق تعالى قادرست كه از عالم غيب « 18 » و عدم
هامش
( 8 / 49 )Z226 آB209 آK271520 ،II , H؛ 249 ،II , T( 1 ) همچنانZB: -K( 2 ) [ سطر 1 - 2 ] كه . . . نجم الدينBK: -Z( 3 ) خدمتZ:
-BK( 4 ) ماZK: -B( 6 ) چلبى راZK: چلبىB( 7 ) نيارىZK: نياورىB( 8 ) بر ديذهZK: ديدهB( 13 ) حاضرZK: حضرتB( 14 ) اينZK: آنB( 17 ) از همتBK: از خدمتZ( 18 ) غيب وBK: -Z