فرموذ كه مرا ازين حالت اشارت « 1 » عظيم از عالم غيب روى نموذ ، درينجا « 2 » ياران را عجيب « 3 » بشارتيست ؛ چه حوضى « 4 » را كه جماد و بىاستعداد و سنگ پارهايست و ازو درين خاندان خدمتى و صحبتى و معرفتى نيامذه و اصلا از ديذار ما و اسرار و گفتار ما مزهء و لذتى ندارذ غير آنك چند روز درين حضرت مقيم شذ و ملحوظ نظر مرد خذا گشت « 5 » ، حق سبحانه و تعالى او را روا نديذ كه در ميان سنگيندلان بىمعنى غريب بمانذ و ازين حضرت دور افتذ « 7 » و مهجور شوذ ؛ باز همچنانك بوذ « 8 » لطيفهء ساخته بدينجانبش كشيذ و بمركز خوذ رسانيذ ؛ اكنون ياران و محبّان ما كه بجان و دل و اعتقاد كامل و عقل تمام و يقين بىگمان سالهاست كه درين خاندان مبارك خدمتها مىكنند و صحبت اوليا را در مىيابند و به حكم
وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
( 9 / 41 ) بجان و تن و مال معاونت و مناصرت مىنمايند ، حق تعالى كى « 13 » روا بينذ كه ايشان را در آن كربت غربت قيامت در ميان فجرهء بىدين و كفرهء بىيقين مسكين و بىتمكين فروگذارذ و از ديذار خوذ محروم كنذ و بىنصيب گردانذ ، حاشا از الطاف عظيم و انعام عميم ، آنچنان خذاوند كريم بلك هر يكى را در جوار جلال خوذ مسكنى معيّن ، مربعى مزيّن روزى كناذ و ارزانى داراذ ، إنه كريم « 18 » جواد ، و لطيف بالعباد ، و اين بيت را گفت :
هامش
( 1 ) اشارتZK: اشارتىB( 2 ) درينجاZK: و درينB( 3 ) عجيبBK: عجبZ( 4 ) حوضىZK: حوضB( 5 ) كشتZK: + اكنون ياران و محبان حقB( 7 ) افتذK: -ZB( 8 ) بوذZK: -B( 13 ) كىZK: -B( 18 ) [ سطر 16 - 18 ] بلك . . . انه كريمZB: -K