صذ هزار انار و خيار جهت بندگان اخيار خوذ بوجود آرذ ؛ امّا سنّت الهى آنست كه البتّه بخواهند و توجّه كلّى نمايند و نيازى بر درگاه بىنياز او عرضه دارند تا مقصود و مطلوب بحصول آيذ ؛ چنانك فرموذ :
شعر ( رمل )
آن نيازِ مَرْيَمى بوذست و درد * كه چنان طفلى سخن آغاز كرد « 6 »
و همچنان فرموذ « 7 » :
شعر ( هزج )
بخواه اى دل چه مىخواهى عطا نقدست و شه حاضر * كه آن مهرو نفرمايذ برو تا سالِ آينده
فرموذ كه « 11 » آن خيارها را به تمامت ياران و اصحاب قلعه بخش كردند « 12 » و آن روز جميع اميرزاذگان بنده و مريد شذند ، مگر كه نجم الدين دزدار درين انديشه مانده بوذ كه پيش از وقت اين « 13 » خيارها چون رست و اين « 18 » چه قوّت و تصرّفست كه حق « 14 » تعالى به چلبى عارف بخشيذه است ؟ همانا كه حضرت چلبى فرموذ كه امير نجم الدين ، حكايت مريم نخواندهء كه « 15 »
وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ
( 19 / 25 ) ؛ آن خذائى « 16 » كه از درخت خشك رطب تر براى مريم مطهّرهء نر بوجود مىتوانذ
هامش
( 7 ) و همچنان فرموذZK: -B( 11 ) كهZK: -B( 12 ) كردندZK: كردB( 13 ) اينZK: آنB( 18 ) اينZK: ازB( 14 ) كه حقZK: حقB( 15 ) كهBK:
-Z( 16 ) خذائىZK: + استB( 6 ) آن نياز . . . كرد :NM، ج 3 ، ص 182 / 324 ؛AM، ص 277 / 21 .