تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 900

مساهمون:

ص٩٠٠
و للّه الحمد كه از هر يكى به قدر امكان بوئى بردم و مقامات ايشان را دانستم ، امّا در حالت « 2 » اين عارف حيرانم كه اين چگونه مرغست و چه پرواز بلند دارذ ؟ و همانا كه چون او را مىبينم « 3 » حال من دگرگون مىشوذ ؛ به روان پاك پذرم كه قسم عظيم و اسم اعظم منست نپندارم كه مثل او مردى در جهان قدم نهاذه باشذ

شعر ( متقارب )

جهان‌آفرين تا جهان آفريذ * چو عارف سوارى نيامذ پديذ
و نور آن هفت ولى را كه پذرم فرموذه بوذ در سيماى او مىبينم ؛ همچنان والده‌ام بطريق انبساط فرموذ كه چون حال برين منوالست پس دم بدم او را چرا تقريع مىكنى و در ميان اصحاب بنفى حال او كلمات مىگوئى ؟ فرموذ كه آن همه به منزلت سپنديست « 11 » كه براى دفع زخم چشم بذ بذان در آتش تنور چشم ايشان مىاندازم و حسن عارف را بذآن عبارات خشن در پردهء غيرت پنهان « 12 » مىكنم و از ديذهء اغياران كژنظر در براقع صور « 14 » مستور مىدارم ؛ چنانك گفته‌اند :

شعر ( هزج )

با دشمن و با دوست بذت مىگويم * تا هيچ كست دوست ندارذ جز من
و الّا واقع اينست كه مىگويم و مىنمايم و بعد از آن فرموذ كه حضرت پذرم با آن همه استغراق و بىنيازى عارف را عظيم دوست مىداشت
هامش
( 2 ) حالتZB: حالK( 3 ) مىبينمZK: + درB( 11 ) سپنديستBK: سپيذيستZ( 12 ) [ سطر 12 - 13 ] در آتش . . . پنهانZK: -B( 14 ) صورZK: صورتB