تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 899

مساهمون:

ص٨٩٩
شفقت و عنايت كه در حقّ اين بندهء مخلص داشت و مىخواست كه جان اين « 2 » بيچاره را شمّهء از عظمت حضرت چلبى بياگاهانذ و بذآن طريق ارشاد كنذ و آداب مشايخ را تعليم دهذ تا نور اعتقاد زياده گشته در تصديق صدّيقانه مسابقت روذ ؛ روزى در آقشهر قونيه روايت كرد كه « 3 » روزى حضرت والده‌ام كراكا و خواهرم مطهّره خاتون و خواتين كبار شهر در حضور حضرت پذرم عظّم اللّه ذكره نشسته بوذيم و او در معانى غرّا و معارف حرّا گرم شذه بوذ ؛ از ناگاه حضرت چلبى عارف از در درآمذ و ساعتى پيش پذرم بنشست ، باز برخاست و بيرون رفت ؛ پذرم فرموذ كه سبحان اللّه العلى القادر من به خدمت چندين عزيزان خذا رسيذه‌ام « 10 » و خذادانان را ديذه و ازيشان معارف بىحدّ و معانى بىقياس اقتباس نموذه و چندان كرامات و عجايب ازيشان مشاهده كرده‌ام كه در قلم آيد « 12 » ؟ مثل شيخم مولانا شمس الدين تبريزى و خذاوندم « 13 » سيّد برهان الدين محقّق و حضرت شيخ صلاح الدين و خدمت خليفة الحق چلبى حسام الدين و چندين مشايخ ديگر و همچنان در درياى اسرار هر يكى خوضى « 15 » نموذه درر حقايق و غرر دقايق به حوزهء حصول آوردم و چه عنايتها كه « 16 » در حقّ من فرموذه‌اند ؛ چنانك فرموذ

شعر ( رمل )

چون چنان شاهان بديذم كى بمانم بىعطا * سرِّ ايشان چون شنيذم « 19 » كى بمانم بىعطا
هامش
( 2 ) اينZK: آنB( 3 ) كهZK: -B( 10 ) رسيذه‌امZK: شنيذمB( 12 ) كه در قلم آيدZK: -B( 13 ) خذاوندمZK: -B( 15 ) خوضىZK: خوضB( 16 ) كهZK: -B( 19 ) شنيدمBK: بديذمZ