تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
مگر كه اللّهمّ بر سبيل آميزش دفع دهشت كرده حضرتش سخنان عرفى و مقالات رسمى سر آغاز كردى تا مردم را يارهء گفتن شذى و بر ضماير مردم اطّلاع عظيم داشتى و بعد از آنك مطّلع شذى هم بحركتى بيرون شو كردى تا وقوع آن كرامات مختفى گشتى و از اظهار آن اسرار پيوسته مستنكف بوذى و گفتى :

شعر ( رمل )

آنك واقف گشت بر اسرارِ هو * سرِّ مخلوقات چه « 7 » بوذ پيشِ او در درونِ دل در آيذ چون خيال * پيشِ او مكشوف باشذ سرِّ حال « 8 »
« 8 / 46 » الحكاية : همچنان جامع كتاب
طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ
( 13 / 29 ) روايت مىكنذ روز عرفهء عيد اضحى در شهور سنه سبع عشر و سبعمائه در شهر سلطانيه اندر زاويهء شيخ سهراب مولوى در بندگى حضرت چلبى روّح اللّه روحه با اصحاب كرام و اكابر عظام نشسته بوذيم و هر يكى به مطالعهء كتابى و كارى مشغول گشته و حضرت چلبى به آسايش قيلوله رفته بوذ ؛ از ناگاه سر مبارك برداشته چنان نعرهء برذ كه از هيبت آن بر جاى خوذ خشك « 15 » شذيم و باز بخواب رفت ؛ حاضران صحبت در حيرت « 16 » فروماندند ؛ بعد از آنك از خواب فارغ شذ ، بندهء خاكى سر نهاذ و از آن حال بازپرسيذ ؛ فرموذ كه به زيارت حضرت « 17 » تربهء مبارك
هامش
( 8 / 46 )Z254 بB234 بK352541 ،II , H؛ 359 ،II , T( 7 )bچهZK: -B( 15 ) خشكhZBK: -Z( 16 ) در حيرتZK: در صحبتB( 17 ) حضرتBZتربهءZ( 8 ) [ سطر 7 - 8 ] آنك . . . حال :NM، ج 2 ، ص 327 / 1481 ، 1479 ؛AM، ص 137 / 5 ، 4 .