تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣
كه ما را علم كيميا تعليم دهذ و باتّفاق سوگند خورده بوذيم كه ازين سرّ « 2 » كسى را اطّلاعى « 15 » نباشذ و شب و روز « 16 » در خدمت « 17 » آن درويش جد بليغ مىنموذيم و مدّتى درين كار مىبوذيم ، چنانك عاجز شذيم و آنچ ما لا بدّ آن كار بوذ بعضى دست مىداذ و بعضى عزيز « 4 » الوجود بوذه امكان حصول آن چيزها نبوذ ؛ روزى آن استاذ از ما زعفران حديد طلب داشته « 6 » هر چهار به قونيه آمذيم تا آن را حاصل كنيم ؛ در خلوت جائى نزول كرده على الصباح چون به زيارت حضرت « 7 » تربهء مبارك آمذيم ، از ناگاه حضرت چلبى از خانهء خوذ بيرون آمذه اخى مظفر الدين را از گريبان گرفته تفسى « 9 » عظيم كرده « 8 » گفت : اى خر ! اگر كيميا مىخواهى كشت كن و اگر سيميا مىخواهى عشق مولانا را پيش گير ! همانا كه « 10 » اخى مظفر الدين بيخوذ گشته همگان حيران گشتيم ؛ حضرت چلبى باز به خانه درآمذ ؛ چون از حضرت باز گشتيم محبّت آن فلان را از قلب خوذ برون انداخته از پيش خوذ رانديم و اخى مظفر الدين به رغبت تمام « 14 » به زراعت مشغول گشته چندانى اسباب حاصل كرد كه توان گفت ؟ و در اندك مدّتى از منعمان متنعّم گشت « 8 / 43 » همچنان هم خدمت مذكور حكايت كرد كه من بنده و فخر الدين آبگرمى بعد از حضرت ولد عظّم اللّه ذكره به حضرت چلبى اندكى انكار كه داشتيم شبى در خواب مىبينم كه در كنار صحرائى
هامش
( 8 / 43 )Z252 بB234 آK349596 ،II , H؛ 355 ،II , T( 2 ) سرZK: شهرB( 15 ) اطلاعىZ: اطلاعBK( 16 ) شب و روزBK: شب روزZ( 17 ) در خدمتZK: خدمتB( 4 ) عزيزZK: -B( 6 ) داشتهZB: داشتK( 7 ) حضرتBK: -Z( 9 ) تفسىZ: + هىBK( 8 ) كردهK: كردZB( 10 ) همانا كهZK: -B( 14 ) به رغبت تمامZK: -B
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 893 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي