تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 890

مساهمون:

ص٨٩٠
مملكت كآن مىنمانذ جاودان « 1 » * اى دلت خفته تو آن را خواب دان ملك را تو ملكِ غرب و شرق گير * چون نمىمانذ تو آن را برق گير « 2 »
اخى گفت : من بنده سر نهاذم و از سرّ آن حالت بازپرسيذم ؛ فرموذ كه پاشا خاتون ما كه مكتوب فرستاذ از عالم درگذشت و تابوت او را ديذم كه غيبيان مىبردند ؛ حاضران متحيّر و متحسّر « 5 » گشته تاريخ وفات مرحومه را نبشتند « 6 » ؛ همان‌دم سوار گشته مصحوب نايب خاتون عزيمت نموذ و ما در بندگى چلبى به عزا با هم « 7 » رفتيم ؛ چون به ارزن الروم رسيذ ، روز هفتم مرحومه بوذ ؛ كافّهء امرا و خواصّ او برابر آمذه فرياذها كردند و سر در قدم چلبى نهاذه نوّاحان مرثيه‌ها مىگفتند و حضرت چلبى بسر وقت او درآمذه « 10 » شورهاى عظيم كرد و چنانك بر بالاى تخت خفته بوذ به كنار گرفته زلّت او را بحل كرد و عفو فرموذ و اين دو رباعى را گفت :

شعر ( رباعى )

با تيغِ اجل جمله سپرها هيچ است * وين محتشمى و سيم « 15 » و زرها هيچ است در نيك و بذِ « 16 » زمانه كردم نظرى * نيكيست كه نيكيست دگرها هيچ است
هامش
( 1 )AجاودانhZBK: در جهانZ( 5 ) و متحسرhZBK: -Z( 6 ) نبشتندZB: نوشتندK. ( 7 ) با همZ: بهمBK( 10 ) درآمذهZ: آمدهBK( 15 ) و سيمZK: سيمB( 16 ) بدBK: بذىZ( 2 ) [ سطر 1 - 2 ] مملكت . . . برق كير :NM، ح 5 ، ص 249 / 3927 ، 3926 ؛AM، ص 540 / 4 ، 3 .