و باز گفت « 1 » :
شعر ( رباعى )
درديست اجل كه نيست « 3 » درمان او را * بر شاه و « 4 » وزير هست فرمان او را
كو آن ملكى كه ملكِ كرمان مىخورذ * امروز همىخورند كرمان او را
همچنان در عرس چهلم روز اين رباعى را گفت :
شعر ( رباعى )
شاذى مطلب كه حاصلِ دهر غميست * هر ذرّه ز خاكِ كيقباذى و جميست
اسبابِ مراد و حاصلِ عمرِ دراز * خوابى و خيالى و فريبى و دميست
همان روز به طرف قونيه عزيمت نموذ « 7 »
« 8 / 41 » الحكاية : همچنان روزى حضرت كراكا رضى اللّه عنها در شهر توقات به حضرت چلبى از حدّ بيرون تعظيم مىكرد و سر مىنهاذ ؛ خواتين كبار مثل گوماج خاتون و خاوندزاذه دختر معين الدين پروانه و دختر شرابسالار و مستوفى و غيرهم اعتراض كردند و تشنيع زذند كه ماذر را نزيبذ « 14 » كه به فرزند خوذ سر نهذ و تا اين غايت عزّت كنذ ، چه اگر فرزند مقبل به ماذر خوذ عزّت كنذ و سر نهذ « 15 » و دستبوس كنذ كه « 16 » در محلّ خوذست و جائز داشتهاند ؛ كراكا فرموذ كه حق عليمست
وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ *
( 6 / 117 ) كه چون عارف را مىبينم مىپندارم كه
هامش
( 8 / 41 )Z252 آB233 بK348594 ،II , H؛ 353 ،II , T( 1 ) و باز كغتhZK: -ZB( 3 ) نيستZKدرمانB( 4 )bوZK: -B( 7 ) [ سطر 7 - 8 ] اسباب . . . نموذhZK: -ZB( 14 ) نزيبذK: نرسذhZB - Z( 15 ) [ سطر 14 - 15 ] و تا اين . . .
نهذZK: -B( 16 ) كهB: -ZK