تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 888

مساهمون:

ص٨٨٨
اغلب حالات مردان همه « 1 » محالات است و معجز از آنست كه تا عجز عاجزان امّت پيش قدرتشان پيذا شوذ و عظمت صاحب قدرت را دانسته عجزى پيش آرند تا مستوجب عنايت و رحمت شوند و اين قدر حالت و كرامت بازيچهء « 4 » عارفانست و ظرافت است « 2 » ؛ چه كمتر مرغى ازين كوه بذآن كوه مىپرّذ و تخته پارهء بر روى آب روان روانه « 5 » مىشوذ « 3 » ، قدرت و قوّت « 6 » مردان پاك باز « 7 » در آنست كه مريد خوذ را بىخبر او به خذا رسانذ و كارهاى او را تمشيت دهذ تا مرادات دينى و دنياوى او بحصول پيوندذ و او را روز جزا شفيع شفيق شوذ ، چنانك فرموذ

شعر ( مجتث )

چنين بوذ شب و « 10 » روز اجتهاد پيران را * كه خلق را برهانند از عذاب و فساد كنند كارِ كسان را تمام و بر گذرند * كه جز خذاى ندانذ زهى كريم و جواد
« 8 / 40 » الحكاية « 14 » : همچنان قدوة الخلفاء اخى امير احمد پايپرتى رحمة اللّه عليه كه از اكابر زمان و مشهور جهان بوذ چنان روايت كرد كه روزى با جمع ياران « 16 » در بوستانى صحبت كرده بوذيم و دوستانى چند مسافر رسيذه از ناگاه ديذم كه « 17 » يكسواره « 18 » حضرت چلبى عارف
هامش
( 8 / 40 )Z252 بB232 بK346592 ،II , H؛ 350 ،II , T( 1 ) همهZK: -B( 4 ) بازيچهءZK: -B( 2 ) ظرافت استZK: ظرافتيستB( 5 ) روانهZK: روانB( 3 ) مىشوذZK: + وB( 6 ) قوتZK: -B( 7 ) بازBK: + بازZ( 10 ) وB: -ZK( 14 ) الحكايةK: -ZB( 16 ) يارانhZBK: -Z( 17 ) كهBM: -Z( 18 ) يك سوارهZB: يك سوارK