« 8 / 39 » همو « 1 » روايت كرد كه روزى در حضرت چلبى با اولاد صاحب در قلّهء « 2 » قلعهء قرهحصار « 3 » دوله در سراى سلطان علاء الدين كيقباذ رحمه اللّه عشرت مىكرديم ؛ همانا كه ثلث شب گذشته بوذ ؛ از ناگاه چلبى برخاست و بيرون آمذ ؛ فرموذ كه تا كسى نيايذ و آن شب بهغايت تيره و تاريك بوذ و اجازت نداذ كه شمعى بگيرند و كسى در خدمتش بيرون آيذ و يك ساعت رصدى توقّف فرموذه عودت نكرد و ما از انتظار او عاجز شذيم بيخوذوار شمعى بدست گرفته من بنده بيرون جستم تا جستوجوئى كنم ؛ تمامت كوشكها و پاسبانخانهها را گشتم ؛ هيچ در نيافتم كه چه شذ و به خدمت امرا خبر كردم كه حضرت چلبى پيذا نيست ؛ فرياذكنان از سرا « 10 » بيرون دويذند كه مباذا « 11 » از كنگرهء برج فروافتاذه باشذ و يا در جائى آسايش كرده و قريب بيست و سى « 12 » كس شمعها و مشعلها گرفته طلب مىكرديم ؛ از ناگاه به گوشم آواز چلبى رسيذ كه هى پولاذ « 13 » ! چه مىطلبى ؟ باتّفاق مستمع آن آواز شذيم ؛ ديذم كه آواز حضرت « 14 » چلبى از بام سراى قلعهء زيرين بالا مىآيذ ؛ دز قلعه را باز كرده آهسته آهسته فرودويذه مىبينم كه « 15 » حضرت چلبى « 16 » بر بام سراى ما فارغ البال ايستاذه تبسّم مىكنذ كه يعنى ترسيذيت كه من افتاذم و هلاك شذم ؛ همگان سر نهاذه گفتم اين قوّت « 17 » و اين قدرت مقدور بشر نيست ؛ زهى آنچنان پذر را پسر كه چنينها مىكنذ ؛ فرموذ كه
هامش
( 8 / 39 )Z251 بB232 آK344591 ،II , H؛ 348 ،II , T( 1 ) هموZK: همچنانB( 2 ) قلهBK: -Z( 3 ) قرهحصارK: قرحصارZB( 10 ) سراZK: سراىB( 11 ) مباذاZ: -BK( 12 ) [ سطر 11 - 12 ] بيست و سىZK: بيست سىB( 13 ) پولاذBK: بوذ ( ! )Z( 14 ) حضرتhZ: -ZBK( 15 ) [ سطر 14 - 15 ] قلعهء زيرين . . .
بينم كهhZBK: -Z( 16 ) حضرت چلبىBK: -Z( 17 ) [ سطر 8 - 9 ] قوتZBقدرتK