فى الحال حال بر من گشت « 1 » و در سجده افتاذه زمانى بيخوذ ماندم ؛ فرموذ كه ما اين جنس شراب مىخوريم
شعر « 3 » ( هزج )
آن مى كه تو مىخورى حرام است * ما مىنخوريم جز حلالى
همان لحظه اولاد صاحب و حاضران مجلس بجمعهم سر باز كرده بنده و مريد شذند و از آن ضمير گولگير استغفار كردند ؛
( 8 / 39 ) همو گفت : شبى ديگر بذوق عظيم مشغول شذه بوذند ؛ همانا كه ساقى كاسهء را پر كرده بدست مبارك چلبى داذ ؛ فرموذ كه ازين آبك قوى ملول شذيم و تصوّر شما آنست كه ما از شراب مستيم يا مستى ما موقوف آب انگورست ، بلك شرابات عالم از پرتو « 10 » جان ما مست مىشوند و مردم را مستى مىبخشند « 11 »
شعر ( رمل )
باذه از ما مست شذنى ما ازو * قالب از ما هست شذنى ما ازو
و آنگاه « 14 » كاسهء شراب « 15 » را بر سر مبارك خوذ فروريخت و ما همگان منتظر ايستاذه تا چه شوذ ؛ گوئيا كه در آن كاسه قطرهء آب نبوذ ، چه تمامت در سرش چنان غرق شذ كه اثرى « 16 » پيذا نشذ و چكرهء بر زمين و جامهاش « 17 » نچكيذ و اين از غرايب كراماتست
هامش
( 1 ) كشتZK: كذشتB( 3 ) شعرZK: -B( 10 ) پرتوZK: اين تو ( ! )B( 11 ) مىبخشندB: بخشندZK( 14 ) و انكاهBK: وانكهZ( 15 ) شراب راZB: شرابB( 16 ) اثرىZK: آن راB( 17 ) و جامهاشZK: بر جامهاشB