تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 878

مساهمون:

ص٨٧٨
قرآن خواندند و مثنوى خوانى و غزليّات به آخر رسيذ ، مولانا علاء الدين بطريق نياز گفته باشذ كه « 2 » حضرت چلبى درين باب معانى فرمايذ تا اكابر مستفيد شوند ، از آنك چشمهء معانى از خاندان مبارك شما جوشيذه است و ينبوع حكمت الهى وجود پرجود شماست ؛ جواب فرموذ كه الحالة هذه معانى و معرفت از كجا بگويم « 5 » ، از مقامات و حالات خوذ و يا « 6 » از حال « 7 » و مقام شما ؟ چه « 1 » اگر از حالات خوذ خبر دهم و مقالات گويم شما را و امثال شما را در آنجا گنجائى و مدخلى نيست و هرگز صعوهء ضعيف ، حريف « 8 » هماى شريف نتوانذ بوذ و در اوج هواى هويّت همايون پرواز نتوانذ كردن و اگر مرتبت و حالت « 9 » تو شرح دهم ، نسبت بحالات ما به‌غايت دون و پست افتاذه است و مرا از اعلى بادنى تنزيل كردن لازم « 11 » نيست و كبرى نكنذ و حالات ما از مقياس قياس « 12 » اهل وسواس بيرونست

شعر ( رمل )

تو قياس از خويش مىگيرى و ليك * دور دور افتاذه‌اى بنگر تو نيك « 14 »
بعد از آن فرموذ كه زهى عين عظيم كه مثنوى ما را مىخوانى و در سرّ سير آن اصلا سيرى « 16 » ندارى و از مقصود آن كتاب بىخبرى ؛ كاشكى نمىخواندى تا آن كتاب ترا مىخواند و در عين آن نادانى ما را مىدانستى
هامش
( 2 ) كهZ: + تاBK( 5 ) بكويمZK: فروديمB( 6 ) و ياZK: وB( 7 ) حال و مقامZK: حالى مقامB( 1 ) چهZKاكرB( 8 ) حريفZB: -K( 9 ) حالتZB: حالاتK( 11 ) لازمZK: لازمىB( 12 ) قياسZK: قابلB( 16 ) سيرىZK: سيرB( 14 ) تو قياس . . . نيك :NM، ج 1 ، ص 17 / 246 ،AM، ص 7 / 11 .