تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 879

مساهمون:

ص٨٧٩

شعر ( رمل )

خويش را نادان و مجرم گو مترس * تا ندزدذ از تو ان استاذ درس « 2 » چون ملايك گوى لا علم لنا * تا بگيرذ دست تو علّمتنا « 3 »
همان بوذ كه برخاست و بسماع شروع كرده ( اين ) رباعى را فرموذ

رباعى « 5 »

عشقى نه به اندازهء ما در سرِ ماست * وين طرفه كه بارِ ما فزون از خرِ ماست و « 8 » آنجا كه جمال و حسنِ آن دلبرِ ماست * ما در خورِ او نه‌ايم « 9 » ، او در خورِ ماست
عاقبة الحال بعد از آنك حضرت چلبى عزيمت نموذ ؛ اندك اندك صدارت « 11 » آن عزيز به حقارت مبدّل شذ و دو نوبت به زاويه‌اش آتش افتاذه بكلّى سوخت و جماعتى كه طرف‌دارى او كردند در مدّت قليل از آنها يكى نماند و يارانى كه « 13 » بعلم و عمل ممتاز بوذند از مذكور اعراض كرده به تازگى به حضرت چلبى مريد شذند و آن بزرگ با اتباع خوذ چنان شذند كه گوئيا هرگز نبوذند
هامش
( 5 ) رباعىZK: شعرB( 8 ) وBK: -Z( 9 ) نه‌ايمZK: + وB( 11 ) صدارتZK: صداراتB( 13 ) و يارانى كهZK: -B( 2 ) خويش را . . . درس :NM، ج 4 ، ص 360 / 1387 ؛AM، ص 360 / 18 . ( 3 ) چون . . . علمتنا :NM، ج 3 ، ص 64 / 1130 ؛AM، ص 221 / 2 .