تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
نمىدانند كه ما از شراب ديگر مستيم و قياس از حال « 1 » خوذ مىگيرند ؛ چه اگر روزى چند تسلّس و تنمّس نكنند و زرقى نورزند ، هيچ رزقى نيابند و كسى بذيشان سلام ندهذ و شيخيشان نمانذ و اگر پنج روز نخورند بيم آنست كه هلاك شوند ؛ همانا كه روز شانزدهم جمعه بوذه « 4 » جماعت اكابر در صفّهء زاويه جمع نشسته بوذند ؛ چون سماع برخاست و مولانا علاء الدين سماع را گرم مىراند ؛ از ناگاه حضرت چلبى برخاست و از خلوت بيرون آمذه چنان نعرهء بزذ كه « 7 » همگان بيخوذ شذند و دور سماع را باز گونه گردانيذه شورهاى شيرانه كرده شيرين رباعى فرموذ و گفت

شعر ( رباعى )

آنها كه بر آسمانِ دولت ماهند * بر تختهء شطرنجِ ملامت شاهند و « 12 » آنها كه ز سرِّ اين سخن آگاهند * گمراهِ خلايق‌اند و خوذ بر راهند
و بعد از ساعتى ديگر باز رباعى فرموذ و گفت :

شعر ( رباعى )

آنان كه در راه بىتلبيس‌اند * اندر نظرِ اهلِ صفا ابليس‌اند در مسطرِ عاشقان اگر راست روى * در صفحهء تو آيتِ راست بنويسند
هامش
( 1 ) حالZ: -BK( 4 ) بوذهZK: بودB( 7 ) كهZB: -K( 12 )bوZK: -B