تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 876

مساهمون:

ص٨٧٦
و خوذ را از دريچهء صفّه « 1 » بر روى جوى روان عظيم پرتاو كرد و آن روزها غلبهء آب تا حدّى بوذ كه چرخهء دولابها و آسيابها را سيلاب خراب كرده بوذ و مقدار قدّ نيزهء آب بالا برخاسته ؛ همچنان يار ربّانى مولانا عماد الدين ولد قردى و شيخ حسام الدين بگى رحمهما اللّه كه از اكابر شهر و كبار احرار و كتّاب اسرار بوذند ، در عقب چلبى در آب جستند و حضرت چلبى چندانك دو تيرپرتاو بر روى آب رفته بوذ مذكور عماد الدين و حسام الدين « 6 » چنان « 7 » روايت كردند كه چون به حضرت چلبى رسيذم ، ديذم كه بر روى آب مربّع نشسته به فراغت مىرفت ؛ بانگى بر من زذ كه هى عماد ! بچه آمذى و از جان من چه مىخواهى « 10 » ؟ چندانك مىكوشم كه از تنگىء وجود و ننگى « 11 » اهل جحود برهم و از محبس دنيا بجهم ميسّر نمىشوذ چه مىبايذ كردن ؟ عماد الدين گفت : فرياذ كردم و حسام الدين بگى نعره‌ها زذ كه وجود مبارك شما رحمة للعالمين است حسبة للّه تعالى بجان مقدّس خذاوندگار كه « 13 » از آب بيرون آئى و خدمت « 14 » كراكا را از غم خلاص دهى و ياران عاشق را از ديذار خوذ محروم نكنى ؛ چون از آب « 15 » بيرون آمذ ، همانا كه جوى « 16 » خون از ديذه‌هاى احباب روان ديذه اصحاب بجمعهم سر برهنه برابر دويذند و از سهوات « 17 » انكار و هفوات استكبار استغفار كرده سر نهاذند و چندانك مولانا علاء الدين تضرّع و تذلّل نموذ در محلّ قبول نيفتاذ ؛ اشارت كرد كه يك خيك شراب ناب حاضر كنند ،
هامش
( 1 ) صفهZK: -B( 6 ) [ سطر 6 - 7 ] چندانك . . . حسام الدين .ZK: -B( 7 ) چنانZK: چندانB( 10 ) مىخواهىZ: مىخواهيدBK( 11 ) و ننكىZK: منكB( 13 ) كهZK: -B( 14 ) خدمتZ: حضرتBK( 15 ) آبBK: جوىZ( 16 ) جوى خونBK: خون جوىZ( 17 ) سهواتZB: سهو آنK