تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١
عزيمت نموذ حضرت چلبى فرموذ كه دريغا غورهء اين مرد رنگ گرفت ، امّا نيك شيرين نشذ و زوذ از نظر آفتاب به سايه گريخت ، مىترسم كه بزحم « 3 » عارفى غيورى گرفتار شوذ و انجام حال آن يگانه چنان شذ كه فرموذه بوذ و بيان كرده شذ

مصراع ( مضارع )

خوذ كشته عاشقان را در خونشان « 6 » بشسته
و آنگاه بر جنازهء هر يك نماز كرد « 7 » ؛ خوذ پيوسته عادت شيران و شيرزاذگان همين بوذه است و آن « 8 » حكمت را كه سرّ قدرت ايشان دانند

شعر ( هزج )

ترا اى عشق چون شيرى نباشذ عيب خون خوارى « 11 » * كه گويذ شير را هرگز چه شيرى تو كه خون خوردى به هر دم گويذت جانها حلالت باذ خونِ ما * كه خونِ هر كرا خوردى خوشش حىِّ ابد كردى
و همچنان حصّهء ما ازين قصّه « 15 » آنست كه با مردان حق نشايذ پنجه زذن و مقابلگى كردن و به حالت مختصر خوذ مغرور شذن و استغنا نموذن كه در راه معنى از استغنا و استكبار شوم‌تر كفرى نيست ؛ پيوسته
هامش
( 3 ) به زخمZ: -BK( 6 ) خونشانBK: خون خوذZ( 7 ) كردBK: كردهZ( 8 ) و آنZK: و اينB( 11 ) خوارىBK: خورىZ( 15 ) قصهZK: -B