فنون الفضائل ، مولانا علاء الدين آماسيوى ولد بيرام « 1 » رحمة اللّه عليه در قيد حيات بوذ و صاحب قبول آن ديار و بردابرد « 2 » عظيم داشته به اطراف خلفا فرستاذه بوذ و مريدان كامل و ياران فاضل و زهّاد عامل ملازم و مصاحب خدمتش بوذندى ؛ چنانك املاك افلاك بر طهارت سرّشان به رشك بوذندى و از سر ارادت مريد سرّ آن « 5 » عزيزان شذندى ؛ نه چندان خدمات موفور بتقديم رسانيذند و تعظيم كردند كه توان گفت ؛ مگر حضرت چلبى را بسبب تغيير آب و هوا عارضهء عارض گشته مزاج مباركش منحرف شذ ؛ همانا كه اطبّاى شهر جهت حفظ مزاج بطريق مداوات به مداومت مدام « 9 » ممزوج ترغيب داذند « 10 » و البتّه خدمت مولانا علاء الدين مىخواست كه دايم صائم باشند و رعايت دقايق ظاهر كرده به دعوت خلق مشغول شوند ؛ از آن حالت انفعال نموذه اعتراض كردن گرفت و مريدى چند موافقت « 12 » شيخ خوذ كرده مرافقت بشيوهء « 13 » منافقت نموذند و جماعتى از ياران خبير و درويشان فقير كه « 14 » بنور بصيرت باطنشان بصير بوذ نظر بر باطن طاهر عارف كرده به صورت ظاهر نپرداختند و چون اين خبر بسمع مبارك چلبى رسيذ متغيّر گشته برخاست و در خلوتخانهء درآمذه قرب پانزده روز طعام نخورد و شربت آب نچشيذ ، چه « 17 » حضرت كراكا و ياران بسى لابها كردند و زاريها نموذند تا لقمهء افطار كنذ ، اصلا ممكن نشذ ، فرموذ كه ياران ما « 19 » را تصوّر چنانست كه غذاى ما همين شراب و كبابست و حيات ما از آبست و از إطعام طعام أنا أبيت عند ربّى غافلند و
هامش
( 1 ) بيرامBK: بيرمZ( 2 ) بردابردZK: برجا بزدB( 5 ) مريد سر آنBK:
سر مريدانZ( 9 ) مدامBK: -Z( 10 ) داندBK: دارندZ( 12 ) مرافقتZ: -BK( 13 ) بشيوهءZB: بشرهءK( 14 ) كهBK: -Z( 17 ) چهZK: -B( 19 ) ماZK: -B