و سغراق استغراق شاهد معنى خوذ را از ديذهء نامحرمان ناديذه مستور مىداشت ، لا بلك از ديذهء مردم ديذهور نيز ديذهها مىبست و ناديذه آورده در حجال « 3 » جلالت جلالى متوارى مىبوذ ؛ چنانك مىفرموذ
شعر ( هزج )
اگر در راهِ تو نامحرمانند * ز جامِ باذه چاذر مىتوان كرد
و نمىخواست كه جمال با كمال خوذ را هدف سهام نظر آن « 7 » نامحرمان ناقص كنذ تا از غلوّ عامّه و قبول مردم خوذكامه و صداع اجتماع اغيار آزاذ و فارغ باشذ و آنان كه محرم حرم حضرت او بوذند به قدر الامكان و عناية من له العيان از راه پنهانى مشاهدها مىكردند و از رحمت خوذ آنچ مىنموذ مىديذند
شعر ( رمل )
غايتِ غيرت « 13 » حجابِ دوست شذ * زان چنين غيرت نمىبينذ « 14 » ترا
و همچنان اكثر اعمار به تفرّج اسفار و مطالعهء اسفار اسرار مشغول مىبوذ ؛ همانا كه در آن ايّام اتّفاق چنان افتاذ كه اصحاب كرام و حضرت كراكا و فقيرهء عابدهء خوشلقاى توقات بدار العزّ اماسيّه رسيذند و آن زمان خدمت ملك الخلفاء ، مقبول الاوليا ، جامع
هامش
( 3 ) حجالZK: مجالB( 7 ) نظر آنBK: نظراتZ( 13 )aغيرتBK:
عبرتZ( 14 )bنمىبيندZ: نمىبينندBK