شعر ( رمل )
آنك دولت آفريذ و دو سرا * ملك و دولتها چه كار آيذ ورا « 2 »
نيست شه را طمع بهرِ خلق ساخت * اين همه دولت خنك آن كو شناخت « 3 »
هر شكار « 4 » و هر كراماتى كه هست * از براى بندگانِ آن شهست
و همچنان اقوال و افعال ايشان را اقوال و افعال حق بايذ دانستن و در حقيقت دوستان آن قوم دوستان حقّند و دشمندارشان دشمن خذاست چنانك فرموذ :
شعر ( رمل )
حق از آن پيوست با جسمى « 9 » نهان * تاش آزارند و بينند امتحان
بىخبر كآزارِ اين آزارِ اوست * آبِ اين خُم متصل به آبِ جوست « 17 »
« 8 / 34 » الحكاية « 11 » : همچنان « 10 » قضيهايست مشهور و در ميان حلقهء « 12 » صدور مذكور كه حضرت سلطان العارفين چلبى عارف اروى اللّه رمسه و طيّب نفسه از كبار ابدال و كمّل رجال حال بوذ « 13 » و در خرابى عالم صورت و هدم قواعد عقلا از رندان معنى ممتاز و پيوسته در خرق عادات سادات مترسّمان كه پيش متوسّمان محقّق سادات عادات آنست ، سعى مىنموذ و هماره در جلباب جام جم و چاذر « 16 » ساغر
هامش
( 8 / 34 )Z248 آB228 بK333581 ،II , H؛ 333 ،II , T( 4 )aشكارBK: معجزاتZ( 9 )aجسمىZK: جسمB( 11 ) الحكايةZ: -BK( 10 ) همچنانZB: -K( 12 ) حلقهءZK: خلقىB( 13 ) بوذZK: -B( 16 ) چاذرZK: + وB( 2 ) آنك . . . آيد ورا :NM، ج 1 ، ص 193 / 3143 ، 3142 ، 3141 ؛AM، ص 83 / 10211 .
( 3 ) بيست . . . شناخت :NM، ج 1 ، ص 193 / 3142 ؛AM، ص 83 / 11 .
( 17 ) [ سطر 9 - 10 ] حق . . . جوست :NM، ج 1 ، ص 155 / 2519 - 2520 ؛AM، ص 67 / 6 .