تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
و شورها مىنموذ كه آن جوان را زذم ، چنانك سه روز بيش نزيّذ ؛ ياران چون طعام خوردند گوج كرده راه تبريز گرفتند ؛ شيخ اسحاق را بعد از سوم روز حالتى پيذا شذ « 3 » ، بر بام زاويه برآمذه « 4 » تواجد مىنموذ و مىغرّيذ و چرخها مىزذ ، از ناگاه از كنار بام فروافتاذ و جان تسليم كرد ؛ غريو از نهاذ شهريان برخاسته « 5 » درين حالت حيران ماندند كه آن جوان رومى چه كس بوذ ؛ مگر او پنهانى ولى خذا بوذ كه آنچ شيخ ما براى او گفت برو گشت ؛ چون حضرت چلبى از تفرّج تبريز عودت نموذه « 8 » باز بمرند رسيذ ، اهالىء شهر استقبال كرده بندگيهاى كردند و اغلب مردم مرند مريد شذند « 9 » « 8 / 22 » الحكاية « 10 » : همچنان اكمل الاصحاب مولانا صلاح الدين اديب رحمه اللّه خبر چنان داذ كه مصحوب حضرت « 11 » چلبى عارف بولايت ولد منتشا مسعود بگ رفته بوذيم و او از جملهء محبّان خاندان بوذ ؛ شبى ترتيب جمعيّت كرده علما و مشايخ آن ولايت را جمع كرده و حضرت چلبى را سماع داذ و همچنان ايشان را هم شيخى بوذ مردى ترك ، امّا روشن دل و ساذه ؛ چه اوقات هرچه گفتى واقع شذى و تركان تركان « 16 » را درو اعتقاد عظيم بوذ و او را هم آواز داذه بوذند ؛ همانا كه چون از در درآمذ بىآنك به حضرت « 17 » چلبى « 1 » سلام دهذ و التفات كنذ به فراغت تمام بگذشت و بر صدر « 18 » بنشست و زير لب چيزى مىمنكيذ و مىبافت ؛ بعد از آنك « 19 »
هامش
( 8 / 22 )Z242 آ 223 آK316564 ،II , H؛ 310 ،II , T( 3 ) شدBK: شدهZ( 4 ) برآمدهZ: برآمدBK( 5 ) برخاستهZB: برخاستK( 8 ) نموذهZ: نمودBK( 9 ) شذندBK: كشتندZ( 10 ) الحكايةBK: -Z( 11 ) حضرتZ: -BK( 16 ) [ سطر 15 - 16 ] تركان تركانZK: تركانB( 17 ) به حضرتZB: حضرتK( 1 ) چلبىZB: چلبى راhZK( 18 ) بر صدرBK: بصدرZ( 19 ) از انكZK: از انB