پوشيذى و تفاخر نموذى كه مولاناى روم اين غزل را براى من فرموذه است چه رايت ايمان را درين زمان ميان مغول من افراشتم و اين طايفه مسلمان اين ساعت شذند ؛ همچنان مجد الدين اتابك مولوى سلطنت روم را جهت سلطان علاء الدين پسر فرامرز حاصل كرده خويشتن اتابك او شذ و جميع ممالك روم را مسخّر گردانيذ او را در تختگاه دار الملك « 6 » قونيه به سلطنت نشاند و به شكرانهء آن حضرت سلطان ولد و چلبى عارف را و اصحاب كرام را بانواع بندگيها كردند
« 8 / 21 » الحكاية : همچنان منقولست كه در سفر دوم چون حضرت چلبى عارف قدّس للّه سرّه العزير به مباركى به شهر مرند رسيذ و جماعتى در بندگيش ملازم بوذند از علما و امرا و از آنها يكى امير يگانه محمّد سكورجى بوذ كه از جملهء مريدان حضرت ولد بوذ و از مقرّبان كيغاتو خان و يكى ديگر پولاذبگ بوذ « 12 » ولد جيجا كه « 11 » از ايناقان غازان بوذ و همچنان در باغچهء نزول كرده ياران بطبخ « 13 » طعام مشغول گشتند ؛ مگر حضرت چلبى سيركنان تا كنار باغچه رفته گوشهء ديذ در غايت خوبى ؛ از يكى پرسيذ كه اين چه خانه است ؟ او از آن كيست ؟ گفت : اين زاويهء شيخ جمال الدين اسحاق مرنديست و او مردى بوذ صاحب حال و اهل رياضت و متعبّد و گوئيا معبد اهل مرند او بوذ و از خوذ شعرها گفتى و بعضى غزليّات مولانا را مجابات ساختى در غايت ركاكت و دعوى كردى كه من مظهر مولاناى رومم ؛ همانا كه
هامش
( 8 / 21 )Z241 بB222 بK314562 ،II , H؛ 308 ،II , T( 6 ) الملكZK: الملوكB( 12 ) بوذZK: -B( 11 ) جيجا كهZK: جيجاكB( 13 ) بطبخBK: بطيحZ