عرضه داشت اصلا به ديذن خان رضا نداذ ؛ چندانك الحاح نموذ ممكن نشذ ؛ فرموذ كه مصلحت او در آنست كه ما « 2 » او را نبينيم و از دور دعاى دولت سلطان عادل مىكنيم كه اسرع الدعاء إجابة دعوة الاخ لأخيه بالغيب و به درويشىء خوذ مشغول مىباشيم « 4 » ؛ همانا كه اين قضيّه را در حضرت پاذشاه گفته او را رغبت يكى در هزار شذ ؛ فرموذ كه تا وزراى كرام درين باب تدبيرى « 6 » كنند كه من روى مبارك او را يكبار ببينم ، ملكهء ايلترمش خاتون فرموذ كه من ترتيب جمعيّتى « 8 » كنم و او « 9 » را سماع دهم تا ديذار مبارك او ديذه شوذ و فرزند شيخ الاسلام را فرستاذه دعوت كنم ؛ يمكن كه لطف فرموذه تشريف دهذ ، همچنان فرزند « 10 » شيخ الاسلام آن ديار را با خواصّ حضرت فرستاذه بسماع دعوت كردند ، اجابت فرموذه با اصحاب « 11 » كرام اقدام نموذ و شيخزاذهء عزيز در راهى كه مىرفتند بكلّى « 12 » ربوذهء چلبى شذ ؛ چون به خيمهء خاتون پاذشاه ايلترمش « 13 » درآمذند بعد از قرائت قرآن مجيد و تلاوت غزليّات حضرت چلبى بسماع شروع فرموذه « 14 » چند رباعيّات عجيب فرموذ و شورهاى عظيم نموذ و اين رباعى را گفت :
شعر « 16 » ( رباعى )
بالايم اگرچه « 17 » مىنمايم پستى * هشيار در آن دمم كه آيذ مستى
در ما به ازين نظر كن اى جانِ « 18 » جهان * ما را نتوان ديذ چنين سر دستى
هامش
( 2 ) ماZB: منK( 4 ) مىباشيمZK: مىباشمB( 6 ) تدبيرىZK: تدبيرB( 8 ) ترتيب جمعيتىZK: ترتيبى جمعيتىB( 9 ) اوZK: -B( 10 ) همچنان فرزندZ:
همچنانBفرزندK( 11 ) با اصحابZK: باصحابB( 12 ) بكلZK: يكىB( 13 ) ايلترمشBK:
ايلتزمشZ( 14 ) فرموذهZK: فرمودB( 16 ) شعرB: رباعىZK( 17 )aاكرچهZK:
اكرB( 18 ) جان : + وZBK