تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
كرد ؛ همچنان شهباز وحشى پروازكنان پرواز كرد و ناپذيذ شذ و همگان از آن حالت در درياى حيرت فرورفتيم ؛ همانا كه ولد قلاوز فرياذكنان برخاست و جامها را بر خوذ چاك زذ و تشنيعها مىزذ كه « 3 » من در بندگى خان چه گويم و چه جواب دهم ؟ كه اين چنين مرغ قيمتى ضايع شذ و من در تحصيل اين مرغ چها كشيذه‌ام و چند كوشيذه و چه خرجها كرده تا او را از ولايت سلخات از بحر گذرانيذه به من آوردند و پيشين « 7 » به حضرت پاذشاه ايلجى رفته است « 6 » كه اين چنين مرغى نازنين مىآورند و مرا همگى اوميذ بر او بوذ كه « 8 » مرا سويرغاميشى كرده تشريفات ارزانى فرمايذ ؛ حضرت چلبى جواب فرموذ كه البتّه مىخواهى كه آن باز باز آيذ ؟ گفت : اى و اللّه مىخواهم و به شكرانهء آن هر چه از عالم غيبم و عينم حاصل شوذ فداى ياران مىكنم ؛ در حال چلبى برخاست و كلاه مبارك خوذ را از سر فروگرفته سه « 13 » بار بانگ كرد كه به حرمت و قربت مولانا شهبازا بازآ ! و همچنان اصحاب ما و نوكران او مترقّب گشته بوذيم كه آن مرغ از جوّ هوا هويدا شذ و همچنان بازيكنان آهسته آهسته بيامذ و بر سر كلاه شاه بنشست ، حضرت چلبى مرغ را بگرفت و بدست آن امير داذ و كلاه را بر سرش نهاذ ؛ ولد قلاوز بيخوذوار سر نهاذ و مريد شذ و سه سر اسبى نيكو پيشكش « 18 » كشيذه دو هزار دينار نقد در باخت كرد و تا شهر تبريز ملازم خدمت آن حضرت بوذه آن چنان مير شكارى چنان شكار مير ما « 19 » شذ « 20 » كه يكدمه مفارقت را امكان نبوذ و پيوسته اين غزل را
هامش
( 3 ) كهZK: -B( 7 ) پيشينZK: پيشترB( 6 ) رفته استBK: رفتهZ( 8 ) كهBK: -Z( 13 ) شهZK: -B( 18 ) پيشكشZK: پيشB( 19 ) ماZK: -B( 20 ) شذZK: باشدB