« 8 / 19 » الحكاية : همچنان اكابر ياران مثل مولانا تاج الدين ابن نقيب معيد اتابكيّه و خدمت شيخ مجد الدين اقسرائى كه شيخ الشيوخ مصر شذه بوذ و مولانا بهاء الدين « 3 » شنگ منجّم و غيرهم رحمهم اللّه چنان روايت كردند كه « 4 » در زمانى كه قازان خان به نوى پاذشاه شذه بوذ حضرت چلبى عارف را هوسى شذ كه ممالك عراق عجم « 6 » را تفرّج كنذ و اكابر آن ديار را دريابذ ، همانا كه با جماعتى مقبل عزيمت اردو فرموذه روانه شذيم ؛ همچنان روزى حضرت « 7 » در راه ارزن الروم در صحرائى نزول كرده بوذ ، از ناگاه فوجى باز داران از طرف روم رسيذه برابر ايشان فروذ آمذند ، مگر سرور آن طائفه جوانى بوذ بهغايت معتقد و صادق و عارف و از اميرزاذگان سلطان روم بوذ « 11 » و او را معروف طومان بك ولد قلاوز گفتندى و او امير شكار خان بوذ و تمامت قوشچيان « 12 » پاذشاه زير دست او بوذند و او در تربيت و اهتمام انواع مرغان شكارى قوّت « 13 » عظيم داشت « 1 » ، همچنان سنقرى « 14 » سپيذ بر ساعد خوذ نشانده برخاست به زيارت حضرت « 15 » چلبى آمذه سلام داذ و سر نهاذ و دستبوس چلبى « 16 » كرده فرونشست و هنوز آن امير فقير نهاذ به حضرت چلبى نرسيذه بوذ و سابقهء صورى نداشت ؛ بعد از تناول طعام بمعانى و كلام مشغول « 17 » گشته بغتة حضرت چلبى مرغ را از دست او بستذ و سر كلاه را بر گرفته بر اوج هوا پرّان
هامش
( 8 / 19 )Z240 آB221 آK310558 ،II , H؛ 302 ،II , T( 3 ) بهاء الدينZBK: + شيخhZ( 4 ) كهZK: -B( 6 ) عجم راhZBK: -Z( 7 ) حضرتZ: -BK( 11 ) بوذZK: -B( 12 ) قوشجيانZK: + آنB( 13 ) قوتBK: عادتZ( 1 ) داشتZK: مىداشتB( 14 ) سنقرىBK: سنقورىZ( 15 ) حضرتZB: -K( 16 ) چلبىZK: -B( 17 ) مشغولhZBK: -B