تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢
و چون رعايت عهد اوليا نكرد و از اعتقادى كو داشت تحوّل نموذ و اعتماد بر زر و زور جوانى كرده بذآن قدر مغرور و مسرور شذ ، لاجرم از عالم غيب غيرت الهى تيغ قضا را بر گلوى ايشان رانده عبرت اولوالابصارشان گردانيذ « 4 » ، تا از عظمت غيرت اوليا واقف گشته از تازگى حال ايشان پرسان و ترسان باشند

شعر ( رمل )

حق « 7 » از آن پيوست با جسمى « 8 » نهان * تاش آزارند و بينند امتحان بىخبر كآزارِ اين آزارِ اوست * آبِ اين خم متصل با آبِ جوست ز آن تعلّق كرد با جسمى إله * تا كه گردذ جملهء عالم را پناه « 9 »
همچنان تمامت وفود رنود از آن هيبت تايب گشته و فرجيها پوشيذه مريد مخلص گشتند « 8 / 18 » الحكاية : همچنان حضرت « 12 » سلطان العارفين چلبى عارف قدّس اللّه سرّه العزيز روزى حكايت كرد كه پيوسته حضرت سلطان ولد مىخواست كه من تأهّل كنم تا مرا خانه و جمعيّتى باشذ و البتّه من راضى نمىشذم و عالم مجرّدى و فراغت را دوست مىداشتم ؛ روزى باصحاب « 16 » به تفرّج باغها رفته بوذيم ؛ همانا كه اوايل فصل پايز بوذ و در باغها انگورها به‌غايت رسيذه و دوشاب مىپختند و من شب‌هنگام مراجعت
هامش
( 8 / 18 )Z239 بB221 آK309557 ،II , H؛ 300 ،II , T( 4 ) كردانيذZK: كردانيدهB( 7 )aحقZK: چونB( 8 ) با جسمىBK: با اسمىZ( 12 ) حضرتZBhK: -K( 16 ) باصحابZK: با اصحابB( 9 ) حق . . . پناه :NM، ج 1 ، ص 155 / 2519 - 2521 ؛AM، ص 67 / 6 ، 8 .
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 842 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي