تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 843

مساهمون:

ص٨٤٣
نموذه از ياران پيشترك اسب را راندم و در ميان زقاق باغها كه مىرفتم چون به حوالىء فخر النساء رسيذم از ناگاه دو طفلك خوب‌روى روحانى پيش من دويذند و خدمت كرده يكى از جانب راست و يكى از طرف چپ دو دستهء گل بدست من داذند تا بر ايشان نظر را تيز كردن هر دو غايب شدند و گل دستها در دست من مانده در بغل كردم ، عجب حالتى و حيرتى در من پذيذ آمذ ، بيخوذوار اسب را دوانيذم و به حضرت تربهء مبارك رسيذه « 6 » آنچ ديذه بوذم و داذه بوذند باصحاب كرام و والدهء خوذ باز گفتم و نشان نموذم ؛ همگان شاذان شذند ؛ على الصباحى چون اين خبر خير به حضرت پذرم رسيذ مرا خواند و گفت : بشارتت باذ كه ترا از اشارت غيبى دو فرزند ارجمند خواهذ بوذن ؛ بايذ كه سخن مرا قبول كنى و بتزوّج « 11 » رضا دهى ؛ همان بوذ كه تدبير تزويج كرده متأهّل شذم و از عنايت خذاوندگار و يمن همّت والد بزرگوار حق سبحانه و تعالى دو فرزندم بخشيذ بزرگين را حضرت پذرم « 13 » امير عالم نام نهاذ و كوچكين را امير عادل نام فرموذ ، ايدهما الله بنور اليقين و ابدهما « 15 » الى يوم الدين و همچنان لقب شاه‌زاذه را بهاء الدين گفت و امير عادل را « 16 » مظفر الدين خواند و سالها آن « 17 » دستهء گل را حضرت كراكا نگاه مىداشت و به خاتونان صادق برگ برگ مىبخشيذ كه اصلا طراوت و رنگ آن « 18 » متغيّر نگشته بوذ و از بويش مشام عالم معطّر مىشذ
هامش
( 6 ) رسيذZK: رسيدهB( 11 ) بتزوجZK: به تزويجB( 13 ) پدرمBK: -Z( 15 ) ابدهماBK: ايدهماZ( 16 ) عادل راBK: عادلZ( 17 ) آنZK: اينB( 18 ) آنZK: اوB