و فرموذ كه مولويان را بعد ازين درين خانه كارى نيست و به زوذى بيرون آمذ و تا مدرسهء مبارك رقصكنان مىرفت و در مدرسهء مولانا تا نماز شام سماع بوذ و همچنان از آن روز تا غايت در خانهء اخى مصطفى جمعيّت و سماع « 4 » نشذ و جماعتى كه بوذند بعضى را كشتند و بعضى متفرّق گشتند و بعد از چهارم روز يخشى خان ولد قرمان به شهر قونيه درآمذه اخى مصطفى را با رندان گربز بقتل آورده « 6 » همگان را سر و تن برهنه در « 7 » دروازهء سلطان سرنگون بينداختند ، چنانك قاليچه را انداخته بوذ ؛ همانا كه شبهنگام حضرت عارف اصحاب را اشارت كرد تا بر سر مرد شان فرشها نهاذه تا سحرگاه نگاه مىداشتند تا مباذا كه سگان بازار فساد كنند ؛ عاقبتالامر هم حضرت عارف برخاست و پيش يخشى خان رفته شفاعت كرد تا ايشان را برگيرند ؛ به شفاعت او بزرگ بر گرفته بر در آستانهاش دفن كردند الى رحمة اللّه تعالى ؛ و آن روز چه اشكها از ديذگان مبارك مىراند « 13 » و تأسّفها مىخورد و مىگفت :
شعر « 14 » ( مضارع )
خوذ كشته عاشقان را در خونشان بشسته
و آنگاه بر جنازهء هريك نماز كرده ، آخرالامر عفو فرموذه مرحمت نموذ
شعر ( رمل )
شكر مىكرد آن شهيدِ زَرْدخد * كآن بزذ بر جسم « 19 » و بر معنا نزذ
جسمِ ظاهر عاقبت هم رفتنيست * تا ابد معنى بخواهذ شاذ زيست « 20 »
هامش
( 4 ) سماعZB: سماعىB( 6 ) آوردهZK: آوردندB( 7 ) درZK: -B( 13 ) مىراندZK:
راندB( 14 ) شعرZK: -B( 19 )aهمZK: -B( 20 ) [ سطر 19 - 20 ] شكر . . . زيست :NM، ج 6 ، ص 554 / 4872 - 4873 .