« 8 / 17 » و همچنان « 1 » در آن ايّام مگر « 2 » شبى حضرت سلطان ولد را بزرگى بسماع دعوت كرده بوذ و اصحاب در آن سماع مبالغهها كردند ؛ مگر اخى مصطفى از سر إعجاب و ملال گفته باشذ كه ازين پس مولويان را بسماع ما نمىبايذ خواندن كه هيچ كسى را مجال جولان « 4 » نمىدهند و ياران عزيز اين سخن را بسمع مبارك چلبى عارف رسانيذه از بىادبيهاى او باز گفتند ؛ حضرت چلبى عارف از حدّ بيرون رنجش نموذه روز دوشنبه از سماع تربهء مبارك بيرون آمذه با گويندگان و خلق انبوه سماعكنان روانه شذ و خلايق شهر در پى او مىدويذند ؛ همچنان تا آستانهء او كه آشيانهء رنود بوذ راند ؛ اوّل بار كه از در درآمذ لولهء چشمهاش را بگرفت ، دوم بار قاليچهء اخى را كه « 10 » بر صدر صفّه انداخته بوذند سرنگون انداخته روغن قنديل را فروريخت و تمامت رنود خونخوار ايستاذه بوذند و خشك گشته و كسى را زهرهء آن نبوذ كه نطق زنذ و اخى مصطفى پنهان گشته از دور افعال چلبى را مشاهده مىكرد ؛ همچنان سماعها كرده اين رباعى را فرموذ :
شعر « 15 » ( رباعى )
آنها كه « 16 » از آن جناب برخوردارند * بس تندرو و « 17 » شيردل و عيّارند
زنهار مزن پنجه بذيشان كيشان * صذ همچو ترا خورده و برده دارند
هامش
( 8 / 17 )Z238 بB220 آK307555 ،II , H؛ 297 ،II , T( 1 ) همچنانZ: همKهمانا كهB( 2 ) مكرZشبىBK( 4 ) جولانB: حضورKچيزىZ( 10 ) كهZB: -K( 15 ) شعرZB: رباعىK( 16 )aكهZK: -B( 17 )bتند و وBZK: ورندB