قلم را بدست مبارك بر گرفته هفت خطّ دراز « 1 » بر گلويش بكشيذ و هفت خطّ ديگر بر عرض كشيذ و در آخر بنوشت كه العافل يكفيه الإشارة ؛ در حال آن ورم منفجر گشته از راه مرى منصب شذ ، و آن بوذ كه عارف چشمها بگشاذ و طالب شير ماذر شذ ؛ ياران شاذيها كردند و والدهاش قربانها كرده به فقرا و مساكين تصدّق فرموذ ؛ حضرت ولد شكرها كرده جهت شكرانهء اصحاب ترتيب سماع كرد و گويند : بعضى اصحاب تصوّر مىكردند كه هفتساله خواهذ بوذن « 7 » و بعضى هفتاذ سال « 8 » تأويل مىكردند و هر خطّى را ده سال مىگرفتند و چون حضرت عارف « 9 » در سنّ چهل و نه سالگى رحلت فرموذ ياران فاضل و كيّس از طول و عرض آن هفت « 10 » خط معلوم كردند كه « 2 » آن هفت « 11 » در هفت بوذه است و عمر آن پاذشاه بر آن تقدير منحصر هفت گشته
« 8 / 15 » همچنان روزى خدمت « 13 » ملك الادبا مولانا صلاح الدين ملطى رحمه اللّه كه در فنون حكم بديع الزمان بوذ ، حكايت كرد كه حضرت جلال الدين عارف قدّس اللّه سرّه در سنّ شش سالگى بوذ و پيش من قرآن مىخواند ؛ چندانك از در « 16 » مدرسه اندر آمذى حضرت ولد او را اكرام كردى و بر سر پا برخاستى و در محراب خوذ جا داذى ؛ روزى از سر گستاخى گفتم : آخر عارف فرزند شماست ، كوذكى را
هامش
( 8 / 15 )Z238 آB219 بK305553 ،II , H؛ 294 ،II , T( 1 ) درازZK: + كشيدB( 7 ) بوذنBK: -Z( 8 ) سالZB: -K( 9 ) عارفZB:
-K( 10 ) هفتZBhK: -K( 2 ) كهZK: -B( 11 ) هفتBK: -Z( 13 ) خدمتZB: حضرتK( 16 ) از درZK: ازB