تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
« 8 / 11 » همچنان حضرت سلطان ولد حكايت كرد كه روزى بر در مدرسه با اصحاب كرام نشسته بوذيم ؛ مىبينم كه عارف استخوان سر گاوى را به ريسمانى بسته مىكشيذ ؛ سؤال كردم كه امير عارف چه حالتست اين كه مىكنى ؟ گفت : سر امير اركرديست « 4 » كه از نوّاب سلطان بوذ و در سيواس مدرسهء ساخته است و او مردى بوذ متموّل و فضول نفس و بالطبع دون الطوع ، منكر خاندان ما بوذ ؛ بعد از سوم « 7 » روز او را بقتل آوردند و خان مانش را يغما كردند و هنوز عارف پنج‌ساله بوذ و همچنان « 8 » هر بارى به دامن خوذ خاكى مىآورد و گورى مىساخت كه اين از آن فلانست ، بعد از چند روز آن شخص مىمرد و اين حال اتّفاقى نيست ، على الدوام مىكرد و مىفرموذ « 8 / 12 » همچنان كبار اصحاب روايت كردند كه روزى در مدرسهء مولانا درآمذه بوذ و فرجى خوذ را در محراب انداخته به نماز جنازه ايستاذ ؛ حضرت ولد پرسيذ كه چه مىكنى ؟ فرموذ كه نماز شيخم حسام الدين را مىگزارم و آن روز حضرت چلبى با اصحاب تن درست و سالم و لطيف حال در باغ خوذ بوذ ؛ از ناگاه حالتى واقع گشته رنجور به شهر آوردند بعد از روز نهم از عالم در گذشت و اين قسم كرامات و ضميردانى و اظهار اسرار نهفته حضرت چلبى عارف را بىنهايت بوذ

شعر ( رمل )

بوذ پيشش سرِّ هر انديشهء * چون چراغى در درونِ شيشهء هيچ پنهان مىنشذ از وى ضمير * بوذ بر مضمونِ دلها او امير « 20 »
هامش
( 8 / 11 - 8 / 12 )Z237 آB218 ب - 219 آK550 - 803551 ،H؛ 291 ،II , T( 4 ) اركرديستZB: اركديستK( 7 ) سومZK: سيومB( 8 ) همچنانZK: همانا كهB( 20 ) [ سطر 19 - 20 ] بوذ . . . امير :NM، ج 4 ، ص 319 / 695 - 696 ؛AM، ص 342 / 21 .