تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 836

مساهمون:

ص٨٣٦
« 8 / 13 » همچنان حضرت ولد نقل فرموذ كه روزى بر در مدرسه نشسته بوذم ؛ ديذم كه كوذكى كاسهء هريسه بر كف گرفته مىگذشت ؛ عارف بانگى برو زذ كه بيا ! چون بيامذ كاسهء هريسه را از دست كوذك بستذ و در پيش خوذ نهاذه بخورد و كاسه را پاكيزه كرده بدست كوذك داذ و گفت : كاسه را بپوشان « 5 » و برو ؛ مگر آن كوذك پيشترك رفت كاسه را بگشاذ و نظر كرد و ديذ كه همچنان كاسه از هريسه مالامال بوذ ؛ آن كوذك فرياذى بكرد و بىخوذ شذ ، بازگشت و بيامذ مريد عارف گشته سالها در خدمت او نشو و نما يافت « 8 / 14 » همچنان هم حضرت ولد عظّم اللّه ذكره روزى حكايت كرد كه چون امير عارف هفت‌ماهه شذ ، از ناگاه در گلوى او ورمى عظيم پديذ آمذ تا هفت شبانروزى شير نخورد و شربتى نياشاميذ و شب همه شب مىناليذ و ذوق حيات از جان والده‌اش بكلّى منقطع شذه بوذ و جميع اصحاب ملول و منغّص گشته و من « 13 » از درد آن حالت ليلا و نهارا مضطرب و بىقرار بوذم و اطبّا از تدبير آن عاجز مانده ، همانا كه عارف را بر دست گرفته بالاى بام مدرسه بردم ؛ ديذم كه حضرت پذرم چون شير مست سير مىكرد ، عارف را زير قدم او نهاذم و از نهاذم « 16 » بىخواست من فرياذ و زارى برخاست كه البتّه عارف من مىروذ ، فرموذ كه نى نى بهاء الدين خاطر خوش دار ؛ عارف براى آن نيامذ كه به زوذى بروذ ، چه ازو كارهاى بوالعجب خواهذ آمذن و درين عالم ياذگار ما خواهذ بوذن ؛ فرموذ كه دوات و قلم بياورند « 20 » ،
هامش
( 8 / 13 - 8 / 14 )Z237 آ - بB219 آK551 - 4552 - 303 ،II , H؛ 293 ،II , T( 5 ) بپوشانZB: بپوشK( 13 ) و منZK: + از در نالانB( 16 ) و از نهاذمZB: -K( 20 ) بياورندZK: بياوريدB