تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 834

مساهمون:

ص٨٣٤
رضى اللّه عنهما بر پشت مبارك « 1 » سيّد راكب شذه مىخنديذند ، و او دو تا گشته در صحن خانه مىگشت و به كرّات بجانب يمين و يسار خوذ عف عف عف عف « 3 » مىكرد و ايشان را مىخندانيذ و اين حديث را مىگفت كه نعم الجمل جدّكما « 4 » و نعم الرّاكبان أنتما ؛ اكنون ما نيز در حقّ عارف همين مىگوئيم و همين مىكنيم « 8 / 10 » همچنان بزرگان اصحاب روايت « 6 » چنان كردند كه حضرت چلبى امير « 7 » عارف روّح اللّه روحه در صغر سن در ملاحت و بها چون درّ بىبها نظير خوذ نداشت و چون بهاء ولد را ولد بها بوذ ، در جمال و كمال يوسف ثانيش گفتندى ؛ چنانك حضرت جدّش مىفرموذ :

شعر ( رباعى )

روزى بخرابات گذر مىكردند * قومى كه به مذهبِ تناسخ فردند سوگند باعتقادِ خوذ مىخوردند * كين يوسفِ مصرست كه باز آوردند
و همچنان حسن صورت « 14 » او به مثابتى و مهابتى بوذ كه هيچ كس را امكان تكرار نظر بر روى مبارك او نبوذى و در آن اوان الوان « 15 » كرامات و مغيّبات روان گفتى و هرچه فرموذى در آن ايّام واقع شذى و در ميان خلق حال او مشهور گشته بوذ
هامش
( 8 / 10 )Z237 آB218 بK302550 ،II , H؛ 291 ،II , T( 1 ) مباركZK: -B( 3 ) عف . . . عفZK: عف عفB( 4 ) الجمل جد كماhZK: الجملكماZB( 6 ) روايتZKچنانB( 7 ) اميرZB: -K( 14 ) صورتBK: -Z( 15 ) الوانBK: -Z