برخاست و ريسمان گردون را بر كتف مبارك خوذ نهاذه برمىكشيذ « 1 » و مىگفت كه گاوك عارف « 2 » توان شذ و همچنان حضرت حسام الدين « 3 » چلبى نيز به موافقت خذاوندگار طرفى را گرفته يكدو نوبت در صحن مدرسه گردانيذند و چلبى عارف شكرخندها مىزذ و شطارت مىنموذ « 4 » ؛ همانا كه خذاوندگار فرموذ كه نوازش اطفال خرد هم از حضرت شاه شريعت و « 6 » سپهر ماه حقيقت ما صلعم محمّديان را ميراثست ؛ چنانك فرموذ :
من كان له صبىّ فليتصاب
شعر ( رمل )
بهرِ طفلِ نو پذر تىتى كنذ * گرچه عقلش هندسهء گيتى كنذ « 9 »
چونك با كوذك سر و كارم فتاذ * هم زبانِ كوذكان بايذ گشاذ « 10 »
و درين معنى حكايتى روايت فرموذ كه « 11 » روزى سبطين رسول بر در حجرهء محمّدى بازى مىكردند ؛ از ناگاه عربى بر جمازهء سوار گشته مىگذشت و او چندانك اشتر را « 13 » مىزذ اشتر « 14 » عف عفى مىكرد « 14 - » و ايشان مىخنديذند و ذوقى مىشذند و هر دو خندان خندان پيش رسول درآمذند و حكايت عرب و عف عف كردن شتر را « 15 » باز گفتند ؛ همچنان حضرت رسول از كمال كرم خوذ چست برخاست و كنار دستار « 16 » مبارك خوذ را تحت العنق برآورده منحنى گشت تا امير المؤمنين حسن و حسين
هامش
( 1 ) بر مىكشيذBK: بر مىكشذZ( 2 ) عارفZK: -B( 3 ) حسام الدينK:
-ZB( 4 ) مىنموذZK: نمودB( 6 ) وB: -ZK( 11 ) كهZK: -B( 13 ) اشتر راB:
اشترZK( 14 ) اشترZK: -B( 14 - ) مىكردZK: -B( 15 ) شتر راZK: اشترB( 16 ) دستارZB:
دستK( 9 ) بهر طفل . . . كيتى كند :NM، ج 2 ، ص 433 / 3315 ؛AM، ص 179 / 2 .
( 10 ) چونك . . . كشاذ :NM، ج 4 ، ص 431 / 2577 ؛AM، ص 392 / 11 .