تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
از خواب بيذار شذم « 1 » و شير مهر از پستانهاى من « 5 » روان شذن گرفت ، چنانك جامهاى من تر شذ و سينهء من خليشى « 2 » آغاز كرد و گوئيا كه از عالم قبض بعالم « 3 » بسطم كشيذه و حياتى تازه در سرّ من سارى شذ ، در حال برخاستم و بر سر مهد عارف آمذم و پوشش را برگرفتم ، همچنان چون عارف هر دو چشم خوذ را باز كرده بر روى من نظرى كرد ، تبسّم‌كنان مضطرب شذ و از چشمان مبارك او پرتو نور جلال خذاوندگار بر جان من تافتن گرفت و طاقت من طاق گشته نعرهء زذم و بيخوذ شذم ؛ بعد از ساعتى چون به هوش بازآمذم درياى نور مولانا را در ديذه‌هاى عارف خوذ موّاج ديذم كه از آن موج انوار « 9 » هزاران گوهر مكنون معانى بظهور مىرسيذ ، بصدق تمام در پايهء گهوارهء عارف سر نهاذم و مريد او شذم و محبّت او را قبلهء جان خوذ ساخته جان بىقرارم اطمينانى گرفت و تا آخر عهد از عهدهء عهد خوذ بيرون نيامذم و به رغبت كلّى در هنگام سفر و حال حضر به خدمت عارف ميان بسته مشغول شذم « 8 / 9 » همچنان خدمت مولانا سراج الدين مثنوىخوان رحمه اللّه حكايت كرد كه روزى ملازم حضرت خليفة الحق چلبى حسام الدين عظّم اللّه ذكره به زيارت خذاوندگار به مدرسه آمذه بوذيم « 17 » ؛ از ناگاه ديذم كه در باغچه گشاذه شذ و چلبى امير عارف را بر سر گردونكى كوچك نشانده بوذند و لالاش مىكشيذ « 19 » ؛ همانا كه حضرت « 20 » مولانا
هامش
( 8 / 9 )Z236 بB218 آK301549 ،II , H؛ 289 ،II , T( 1 ) شذمZB: بودمB( 5 ) منBK: -Z( 2 ) خليشىBK: خلشىZ( 3 ) بعالمhZBK: -Z( 9 ) موج انوارZK: -B( 17 ) بوذيمZK: بودمB( 19 ) مىكشيذBK: مىكشدZ( 20 ) حضرتBK: -Z