« 8 / 7 » همچنان خدمت ملك المدرّسين مولانا تاج الدين ابن نقيب درشان ايشان گفته است :
شعر ( رباعى )
در بيشهء جان چو شير بر فهد رسذ * با او ز كجاش قوّت و جهد رسذ
منسوخ كجا شوذ بتقرير و مثال * منشورِ خلافتى كه در مهد رسذ
« 8 / 8 » همچنان روزى حضرت كراكا « 6 » رضى اللّه عنها حكايت كرد كه چون حضرت خذاوندگار ما از عالم دون بجهان بىچون قدم نهاذ همانا كه از آتش فراق حضرتش درون من چون « 8 » كورهء آتشين گشته بوذ و شب و روز از ناله و زارى و بىخوابى سكونى و قرارى نداشتم ؛ از آنك در حقّ من از حالت صغر تا غايت كبر عنايت موفور داشت و پاذشاهى و پذرى مىنموذ و بيم آن بوذ كه خوذ را از آن ضجرت هجرت هلاك كنم و سه شبانروزى بر سر امير عارف هرگز نرفتم و او را شير نداذم و او نيز موسىوار شير هيچ دايهء قبول نكرد و چيزى نخورد ؛ همانا كه شبى حضرت مولانا را در خواب ديذم كه از كنگرههاى ملأ الأعلى بسوى من اشارتى مىكرد و مىفرموذ كه فاطمه خاتون چرا بجد مىنالى و مويه مىكنى ، اگر آنها كه مىكنى براى منست من به جائى نرفتم ، مرا در مهد عارف طلب كن كه من آنجايم و فيضان انوار من بروست و سرّ من بر اوست « 18 » ، از هيبت آن اشارت
هامش
( 8 / 7 - 8 / 8 )Z236 آB218 آK300547 ،II , H؛ 288 ،T( 6 ) كراكاBK: كراZ( 8 ) چونZB: -K( 18 ) و سر من بر اوستhZK:
-ZB