در بر گرفته از جماعتخانه بيرون آمذه به خانهء خذاوندگار مىبرد ؛ فرموذ كه آن چه گهواره است ؟ گفت : از آن امير عارفست ؛ فرموذ كه پيش آريذ ، چون پيش « 3 » آوردند بدست مبارك خوذ سرپوش را از مهد برگرفت و به نظر عنايت در آن مهد متواتر نظرها كردن گرفت و آن طفل رضيع از تحريك صنع « 5 » بديع ، برابر روى جدّ رفيع خوذ در اهتزاز آمذ ؛ فرموذ كه عارف « 6 » بگو اللّه اللّه ؛ در حال بانطاق واهب النطق و الحيات لسان مسيح ، به زبان « 7 » فصيح اللّه گفتن گرفت ؛ چنانك تمامت ياران شنيذند ، نعرهها از نهاذ اصحاب برخاست و اغلب اصحاب از هيبت آن حال بىهوش شذند ، تا سه بار مكرّر فرموذ ؛ بعد از آن بر دهان مباركش قبله داذ و او را قبلهء قبيلهء عرفا كرده « 10 » فرموذ كه بعد اليوم عارف ما شيخ راستين است و سزاوار سرى و سروريست و من المهد الى اللحد در كمال مىروذ و اين بيت را گفت :
شعر « 13 » ( كامل )
فى المهد ينطق عن سعادة جدّه * أثر النّجابة ساطع البرهان
انّ الهلال إذا رايت نموّه * أيقنت بدرا منه فى اللمعان
همچنان « 16 » اصحاب كامل حضرت عارف را شيخ و اصل دانسته معظّم و مبجّل مىداشتند و گويند : در آن وقت كه اللّه گفت ششماهه بوذ و پيوسته حضرت مولانا درو نظرها مىكرد و عنايتها مىفرموذ
هامش
( 3 ) چون پيشhZBK: -Z( 5 ) صنعZK: صنيعB( 6 ) عارفZBبكوK( 7 ) به زبانZK: بر زبانB( 10 ) كردهZB: كردK( 13 ) شعرBK: بيتZ( 16 ) همچنانZK: -B