تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 828

مساهمون:

ص٨٢٨
فى الحال حضرت ولد برابر مولانا آمذ و سر نهاذ ؛ اصحاب شاذيها كردند و آن روز حضرت خذاوندگار شورهاى عظيم كرده سه شبانه روزى تمام سماع و جمعيّت بوذ و اين غزل را آن روز فرموذ

شعر « 4 » ( رجز )

گر باغ ازو واقف بذى از شاخِ ترخون آمذى * ور عقل ازو آگه بذى « 6 » از چشم جيحون آمذى
الى آخره همچنان سلطان وقت « 8 » و وزراى عهد و اكابر زمان نه چندان شكرها كرده شكرانها فرستاده خدمات كردند كه در شرح آيذ « 8 / 5 » همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا فرموذ كه بهاء الدين نور هفت ولى را درين فرزند مىبينم و حق تعالى آن انوار را همراه جان او كرده است ؛ ولد سر نهاذ و گفت : از آن شما نيز ؟ گفت : بلى از آن من نيز ، يعنى نور بهاء ولد و سيّد برهان الدين و مولانا شمس الدين تبريزى و شيخ صلاح الدين و نور چلبى حسام الدين و نور من ، و نور ولد نيز ، الحقّ كه عارف ما جامع انوار اقطابست و محبوب ارواح اولو الالباب ؛ اكنون نامش تا فريذون باشذ كه نام پذر ماذر اوست و شما او را امير عارف خطاب كنيذ كه حضرت بهاء ولد مرا « 18 » خذاوندگار مىخواند و هرگز نام مرا نگفت و نثار معنوى من بر وى لقب من باشذ ، يعنى كه جلال الدين امير عارف نويسند و اين غزل را فرموذ :
هامش
( 8 / 5 )Z225 آB217 آK297545 ،II , H؛ 284 ،II , T( 4 ) شعرZK: -B( 6 ) بدىZK: بودىB( 8 ) وقتBK: ولدZ( 18 ) مراZ: ما راBK