تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
ترك اين نيّت كرده به تربيت آن به نيت مشغول شذ و از غذاهاى ثقيل اجتناب نموذه قربانها مىكرد و صدقات بارباب حاجات مىداذ و چون بطالع سعد و ساعت مبارك از عالم قدم قدم بصحراى وجود نهاذ روز يكشنبه بوذ ، قبل العصر هشتم ماه ذىالقعده سنه سبعين و ستّمائة « 8 / 4 » همچنان چون « 5 » از شكم ماذر پاى بر پشت خاك نهاذ و جهان را از نور روى محمّدى منوّر گردانيذ و هنوز آن درياى ملاحت را نمك‌سوذ نكرده بوذند كه حضرت مولانا شتابان چون بدر تابان از در درآمذ و مشتى دينار زر بر سر فاطمه خاتون نثار كرده فرزند وليد را در خواست و از دست قابله « 9 » قبول كرده در ميان پيراهن مبارك خوذ پيچيذ و در آستين كرده قدم از آستان بيرون نهاذ و روانه شذ و آنچ از شرح صدور و فيض نور و ايثار سرّ حضور و بخشش « 11 » سرور كردنى بوذ درو دميذه در ثلث اوّل شب باز آورد و بدست خاتونان داذ و گويند : به خدمت لطيفه خاتون والدهء كراكا سپرد و زرى چند هم در كنار پيراهن بسته بوذ و آن جنس دنانيز هرگز صرّافان شهر « 14 » نديذه بوذند و خدمت كراكا آن مجموع را سالها « 15 » براى تبرّك نگاه مىداشت و گويند مايهء جهاز مطهّره خاتون و شرف خاتون از آن دينارها بوذ و مجموع آن سى دينار دو مثقالى بوذ

شعر « 18 » ( رمل )

بل زرِ مضروبِ ضربِ ايزذى * كه نگردذ كاسد آمذ سرمدى « 19 »
هامش
( 8 / 4 )Z234 بB216 بK296545 ،II , H؛ 283 ،II , T( 5 ) چونBK: -Z( 9 ) قابلهZB: قاطمه ( ! )K( 11 ) بخششZK: بخشB( 14 ) صرافان شهرZK: در شهر صرافانB( 15 ) سالهاZK: سالهاىB( 18 ) شعرZK: همانا كه . ( 19 ) بل زر مضروب . . . سرمدى :NM، ج 3 ، ص 249 / 4362 .