و از آن جماعت همان معين الدين بگدره كه مريد مخلص و يار صادق بوذ ، خلاص يافت و دم بدم حضرت ولد تأسّف مىخورد و مىفرموذ كه سبحان اللّه ! بىادبى و گستاخى كردن در خاندان اوليا چه نامبارك حالتيست و از شومى بىادبان چه شهرها و عالمها كه « 4 » خراب شذه است
« 7 / 31 » همچنان در نقل است كه خدمت ولية اللّه فى الارض ، كرامانا رضى اللّه عنها كه دايهء سلطان ولد بوذ « 7 » و بكرامات غريبه مشهور جهان گشته ، چون حضرت مولانا ولد و علاء الدين را بجانب دمشق به تحصيل كردن علوم دينى فرستاذ و مدّتى « 9 » مديد بر آن حال گذشت ؛ روزى خدمت كرامانا در خلوت خوذ نشسته جزر و شلجم پاك مىكرد و در فراق بهاء الدين و علاء الدين نوحهء مىكرد و اوصاف ايشان را مىشمرد ؛ ديذ كه دو فرشته آمذند و او را به حضرت حق طلب داشتند ، فرموذ كه كار دارم نمىآيم به نوحهء فراق بهاء الدين مشغولم ؛ رفتند و بازآمذند كه البتّه مىبايذ آمذن ، حق تعالى ترا مىخوانذ ؛ چون بجدّ گرفتند ، فقيرهء صدّيقه فرموذ كه اى چشمان من ! تو همچنين گريان باش و اى زبان من ! تو « 16 » نوحهگويان باش و اى دست من ! دست از « 17 » كار بر مدار تا من به حضرت اللّه رفتن و بازآمذن شما هر يكى در كار خوذ باشيذ ، همچنان كردند كه فرموذه بوذ ، چون آنچ اصلست به حضرت رفت و بازآمذ ، اعضا را بر همان قرار يافت « 19 » كه
هامش
( 7 / 31 )Z233 آB215 بK291540 ،II , H؛ 276 ،II , T( 4 ) كهZB: -K( 7 ) بودZ: -BK( 9 ) مدتىZ: مدتBK( 16 ) توZK:
-B( 17 ) دست ازZK: ازB( 19 ) يافتZK: -B