فرموذه بوذ ، چونك آنچنان يافت از غايت خوشى كالبذ خوذ را در كنار گرفته مىگفت :
شعر « 3 » ( رمل )
از كنارِ خويش يابم هر دمى بوى يار * چون نگيرم خويشتن را دايما اندر كنار
« 7 / 32 » همچنان حضرت سلطان ولد در وقت « 6 » نقلان و توجّه بعالم لا مكان اين ابيات را مىفرموذ و ياران نوحها مىكردند
شعر ( هزج )
جوهاست خطرناك بهر سوى « 9 » مَرو * زنهار حذر كن تو بهر جوى مرو
و باز فرموذ :
شعر ( هزج )
گفتم دو انار بر بَرى گفت بَرم * گفتم صنما صنو برى گفت برم
هرجا كه روى مرا برى گفت برم * گفتم چه نهى تو بر برم گفت برم
و همچنان در شب وفات اين بيت را گفت :
شعر ( هزج )
امشب شبِ آنست كه بينم شاذى * در يابم از خودىء « 16 » خوذ آزاذى
هامش
( 7 / 32 )Z B215 بK292541 ،II , H؛ 277 ،II , T( 3 ) شعرZK: -B( 6 ) وقتB: -ZK( 9 )aسوىZK: سوB( 16 )bخودىK:
خذاىZB